تبليغاتX
فیزیکدانان غربی ومسئله خداباوری
تحلیلی بر:فیزیکدانان غربی ومسئله خداباوری


سلام بر چشم خدا
آن دم که با خدا نجوا می کند و آنگاه که قطرات اشک بر گونه ی مبارکش بوسه می زنند


مولا جان : هر چند آمدنت حتمی است ، من اما در هراس نبودن خویشم ...
کاش نسیم، عطر نفسهایت را به غربتم برساند.
تو را ای گل همیشه بهار سلام میگویم و باز چشم میدوزم به راه آمدنت ...
ولی شرمساریم از انتظار ...

_______
_____
__


برای آمدنت انتظار کافی نیست
دعا و اشک و دل بیقرار کافی نیست
خودت دعایی کن ای نازنین که برگردی
دعای این همه چشم انتظار کافی نیست


اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 18:29  توسط گروه اینترنتی مهراملش  | 

http://www.hefanews.ir/

  • وقتي سبزها سردرگم مي شوند
  • يادي از شهيد اغتشاشات اخير
  • توبه گرگ مرگ است...
  • پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملكت شما آسیبی نرسد
  • سعید قاسمی ،بصیرت و صدا و سیما
  • بیشمار بودن سبزها در 22 بهمن قطعی ست !
  • زباله دان تاریخ جایگاه سران فتنه
  • کاریکاتور های جالب از سرتا سر وب
  • وزرای صهیونیست یکدیگر را "جانورانی در حال انقراض" خواندند!
  • سفر ژنرال آوی مزراحی به سرینگر
  • کارنامه ،عبدی ،کدیور ،و...
  • "رو به فردا"، بهترین محمل برای مناظره با مشایی
  • حكومت نرم و دكترين اقدام نامتقارن در جهاد نرم
  • تقدير هاشمي رفسنجاني از جاسبي
  • ”خمینی بت من است!”
  • نقد و بررسي دكتر حسن عباسي بر سريال گمشدگان + فایل صوتی
  • شیوه‌های مبارزه با فتنه/روشنگری
  • شدیدتر از فتنه دجال
  • درددلي با سيد حسن خميني
  • شورش دختران مكه براي جمع‌آوري تلفن همراه
  • شكست فرقه سبز و ناكامي پروژه تجويز شده از سوي سايت جرس موسوم به "اسب تروا "
  • رسوايي در ارتش کانادا_تجاوز سرهنگ ارتش كانادا به 4 زن و كشتن 2 نفر از آنها
  • رئيس دفتر محمود عباس به دليل رسوايي جنسي تعليق شد
  • یکی از جدیدترین جنایت‌های وهابییون افراطی؛ کشته شدن نویسنده سعودي بدلیل حمایت از تشیع
  • انتشار SMS دروغی درباره مرگ «عبدالله بن جبرین»
  • فساد مالي‌ و اخلاقي در جنبش فتح
  • نمایشگاه عکس‌های ضدجاذبه + عکس
  • شرکت مردم طبس در راهپیمایی 22بهمن 88
  • حقوق كاركنان دولت سال آينده 7 درصد افزايش مي‌يابد
  • افزایش وام مسکن مهر به زبا ن رئیس اداره تعاون طبس
  • تسهيلات ساخت مسكن مهر 5 ميليون تومان افزايش يافت
  • قيمت هفت قلم از انواع مواد خوراكي كاهش يافت
  • انتقاد وزیر اقتصاد از بدهی دولت به سیستم بانکی
  • عملیات احداث پل خلیج فارس آغاز شد
  • پايين بودن كيفيت نان‌ يكي از عوامل ضايعات نان‌هاي استحصالي است
  • کیفیت، مشکل دیرینه بازار نان
  • عيدي كاركنان دولت 3ميليون ريال تعيين شد
  • مبناي خوشه‌بندي براي پرداخت يارانه نقدي منتفي شد
  • اعمال مرسوم در پايان ماه صفر ريشه در خرافات دارد
  • یادواره 600 شهید با حضور سردار صفوی در اصفهان
  • مراسم شهادت امام رضا(ع) در حوزه علمیه آیت الله مجتهدی برگزار می گردد
  • استاد حوزه و دانشگاه در جمع خادمین حضرت محمد هلال (ع): ائمه اطهار (ع) و فرزندان آنان باب رحمت و کرام
  • آیا پیامبر اسلام به شهادت رسید یا به مرگ طبیعی از دنیا رفت؟
  • همايش « وقف در فرهنگ اسلام » در حرم حضرت محمدهلال بن علی(ع)
  • برگزاری آیین زیارت حضرت رسول (ص) در حرم مطهر حضرت محمد هلال بن علع)
  • 400میلیون تومان از طرف استاندار یزد برای ادامه ساخت مسجد جامع طبس
  • خانواده حاج همت از زندگي تا شهادت
  • رنگ پراکني به عكس شهيد همت
  • ازدواج‌هاي اينترنتي؛ حركت روي لبه تيغ
  • آيين‌هاي عرفاني انحرافی در دانشگاه‌ها
  • اخلال كنندگان در نظم عمومي تا پايان تعطيلات نوروز بازداشت خواهند بود
  • تمهيدات ويژه‌ پليس براي آسايش و امنيت مردم در راهپيمايي 22 بهمن
  • فاصله سن ازدواج در حال كاهش است
  • گلبانك تكبير شب 22 بهمن در آسمان سراسر كشور طنين‌انداز مي‌شود
  • کارگران، تونل توحید را بستند
  • وزش باد شديد شمال سيستان و بلوچستان را فرا مي‌گيرد
  • دستگيری فوتباليست تيم معروف به جرم ...فساد اخلاقي
  • نمادهای شیطان پرستی+ تصاویر
  • فحاشي بين ضد انقلابي‌هاي فراري بالا گرفت
  • تاوان خلع يد مفسدان اقتصادي را مي‌دهيم
  • سردار صفوی:ای کاش دستگاههای مربوطه به وظایف خود عمل می کردند و برخی از دستگاهها کم کاری نمی کردند.
  • بروجردي به نامه سفير انگليس در تهران پاسخ مي دهد
  • شیرین عبادی خواستار تحریم سیاسی ایران شد
  • سکوت محض سایت حامی خانواده هاشمی نسبت به حماسه 22 بهمن!
  • رياست‌طلبي خواص باعث سرپيچي از فرمان پيامبر شد
  • اعتراف تلویزیون فرانسه به خیل عظیم راهپیمایان
  • نسخه چاپي ارسال به دوستان پيام قدرداني رهبر فرزانه انقلاب اسلامي از حضور شگفتي‌آفرين ملت
  • حضور مردم در راهپيمايي 22 بهمن مجلس در گذشت فتنه‌گران بود
  • + نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 16:18  توسط گروه اینترنتی مهراملش  | 

     

     

    حکومت مهدوي [سه شنبه 27 مرداد 1388]

    در روايتي، امام صادق (عليه السلام)، تصويري جامع از شيوه زندگي حاکمان در عصر حکومت اهل بيت (عليه السلام) ارائه مي دهد: «سالي در حج هنگام طواف، خدمت امام جعفر صادق(عليه السلام) بودم. در هنگام طواف، امام نگاهي به من کرد و فرمود: ادامه...

    اهميت انتظار ظهور موعود [سه شنبه 27 مرداد 1388]

    يکي از باورهاي اساسي و بالنده و زيبا، باور داشتن ظهور مصلحي بزرگه. کسي که تلاش هاي شبانه روزي ديگر مصلحان و مشعل داران هدايت رو به ثمر مي رسونه. او انسان ها رو نجات مي ده. اون هم در روزگاري که بشر گرفتار کج روي ها و دل خوشي ادامه...

    ويژگي هاي ياران موعود (عليه السلام)(1) [سه شنبه 27 مرداد 1388]

    «پيشينيان بر آنان سبقت نگرفته اند و آيندگان به آنان نخواهند رسيد.»(2) ظهور مهدي (عجل الله التعالي فرجه الشريف) با اجتماع ياران او همراه است. اصحابي که گرد وجودش حلقه مي زنند تا وعده الهي در رکاب او تحقق يابد. به فرموده اميرالمؤمنين، ادامه...

    شرايط ظهور امام زمان (عليه السلام) [سه شنبه 27 مرداد 1388]

    هنگامي که زمين را ظلم و جور و چهره اجتماع بشري را فساد و آلودگي فرا گيرد، آخرين حجت خداوند مهدي (عليه السلام) از پس پرده غيبت بيرون مي آيد و جهان را پر از عدل مي کند. در اين زمينه، افراد سودجو و فرصت طلب، اين عقيده را رواج ادامه...

    معناي انتظار فرج [سه شنبه 27 مرداد 1388]

    بعضي از مسلمانان در برابر ناپاکي ها و گناهان فردي و اجتماعي بي اعتنا هستند. گويا هيچ گونه وظيفه اي براي خود احساس نمي کنند و همواره مي گويند «بايد در انتظار فرج و ظهور امام زمان (عجل الله التعالي فرجه الشريف) بود و اصلاحات ادامه...

    مسأله رجعت و پيشينه ي آن [سه شنبه 27 مرداد 1388]

    واژه «رجعت» در کتاب هاي لغت، به معني برگشت آمده است. هر چند برخي بزرگان لغت، اين معنا را با تعبير متفاوتي نوشته اند. معناي اصطلاحي آن، اعتقاد به بازگشت دو گروه از مردگان مؤمن محض و کافر محض پس از ظهور حضرت مهدي است تا مؤمنان ادامه...

    مراقب حاضر [سه شنبه 27 مرداد 1388]

    به عقيده شيعه، با توجه به دلايل نقلي موجود، امام بر اعمال و احوال همه آفريدگان خدا، چه در روز زمين و چه در آسمان ها و منظومه ها، آگاهي دارد. رميله مي گويد: «در زمان اميرالمؤمنين، علي (عليه السلام) سخت بيمار شدم؛ تا آنکه ادامه...

    قائم آل محمد در کلام معصومين (عليهم... [سه شنبه 27 مرداد 1388]

    ابشروا بامهدي، رجل من قريش من عترتي، يخرج في اختلاف من الناس و زلزال فيملا الارض قسطاً وعدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً(1) شما را مژده مي دهم به مهدي، مردي قريشي از خاندان من، در روزگاري که مردم گرفتار اختلاف و تزلزل هستند ادامه...

    عصر غیبت (29) عصر غیبت کبری [دوشنبه 26 مرداد 1388]

    با صدور توقيعى از جانب امام مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) به آخرين سفير خود، و پس در گذشت او به عنوان آخرين نفر از ((نواب اربعه )) ، عصر (( غيبت كبرا)) ى امام دوازدهم (عج الله تعالى فرجه الشريف ) فرا مى رسد. در اين باره ادامه...

    عصر غیبت (28) شیعه در غیبت صغری... [یک شنبه 25 مرداد 1388]

    در عصر (( غيبت صغرى ))از نظر پايگاه فكرى ، شيعه در وضعيت بهترى قرار داشت . شيعيان توانستند در اين دوره علماى بزرگى در رشته هاى مختلف فكرى و علمى اسلامى ، به جهان اسلام تحويل دهند؛ چرا كه شيعيان با غيبت امام مهدى (عجل الله ادامه...

    عصر غیبت (27) مدعیان دروغین بابیت... [یک شنبه 25 مرداد 1388]

    ((وكالت ))براى امام معصوم عليه السلام نزد شيعه داراى جايگاهى والا بود. كسى كه به عنوان وكيل يا باب يك امام معصوم عليه السلام نزد شيعه مطرح مى شد مورد احترام شيعيان و محل مراجعه آنها و داراى منزلت اجتماعى بزرگى مى شد و علاوه ادامه...

    عصر غیبت (26) وکلای خائن [شنبه 24 مرداد 1388]

    همان گونه كه در فصل پيشين اشاره شد، در دستگاه وكالت شاهد بروز بعضى از جريانات انحرافى هستيم كه ناشى از انگيزه هاى مختلف بوده است . اين جريانات را مى توان به دو گروه عمده تقسيم كرد: نوعى انحراف در ميان كسانى مشاهده مى شود ادامه...

    عصر غیبت (25) نصب وکلا در غیبت... [شنبه 24 مرداد 1388]

    در عصر ((غيبت صغرى )) ، علاوه بر سفرا و ((نواب اربعه )) ، كه به عنوان وكلاى خاص حضرت مهدى (عج الله تعالى فرجه الشريف ) مطرح مى باشند، وكلاى متعددى در نقاط مختلف شيعه نشين عالم اسلامى پراكنده بودند. كسانى كه مأمور بودند وظيفه ادامه...

    عصر غیبت (24) درباره نواب اربعه [جمعه 23 مرداد 1388]

    همان گونه كه در مباحث گذشته بيان شد، امامان معصوم عليهم السلام افراد گوناگونى را به عنوان وكيل خود برگزيده بودند. در زمان امام يازدهم عليه السلام ده ها نفر در ((سازمان وكالت ))فعاليت مى كردند، از آن همه افراد خوب و مورد اعتماد ادامه...

    + نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم دی 1388ساعت 16:47  توسط گروه اینترنتی مهراملش  | 

    پي‌نوشتها

     

    * اين‌ مقاله‌، مبتني‌ بر نوشتاري‌ است‌ كه‌ براي‌ مجموعه‌ مقالات‌ غرب‌شناسي‌ تهيّه‌شده‌ است‌ و قرار است‌ درسري‌ كتب‌ آن‌ مجموعه‌ در آينده‌ نزديك‌ توسّط‌انتشارات‌ سروش‌ منتشر شود. البته‌، نوشتار حاضر اضافاتي‌ را بيش‌ از متن‌ قبلي‌دارد.

    ** (يا انفجار بزرگ‌) نظريه‌اي‌ است‌ كه‌ از دهه‌ 1960، به‌ بعد پذيرش‌ عام‌ يافته‌است‌ و به‌ طور خلاصه‌ مي‌گويد كه‌ جهان‌ حدود 10 الي‌ 20 بيليون‌ سال‌ پيش‌ ازوضيعتي‌ كه‌ دما و چگالي‌ِ فوق العاده‌ داشت‌، آغاز شد و پس‌ از انبساط‌ وسردشدن‌، به‌ حالت‌ فعلي‌ رسيد.

    1) Ian G.Barbour.Issues in Science and Religion(New York: Harper Torchbooks. 1960). P.30.

    2) Paul Davies.The Mind of God(London: Simon & Schuster, 1992), P.20.

    3) S. Jaki.The Relevance of physics (Edinburg: Scottish Academic Press, 1992), P.428.

    4) D.Wilkinson, God,The Big Bang and Stephen Hawking(Tunbrige:Monarch, 1993), P.94.

    5) F.Hoyle,Nature (1989), 339, P.24.

    6) Robert. J.Russell, et. al. eds.Physics, Philosophy & Theology (Vaticancity: Vatican Observatory, 1988), P.M 11 - 12.

    7) Henry Margenau & Roy A. Varghese, eds.Cosmos, Bios, Theos (LaSalle, Illinois: Open Court, 1992), P.131.

    8) Ibid. P.108.

    9) Ref. 2, P.15.

    10) Ref. 7, P.127.

    11) Ref. 1, PP.30 - 31.

    12) Ref. 7, P.106.

    13) Ibid. P.105.

    14) Ibid. P.106.

    15) Ibid. PP.122 - 123.

    16) Jan Fennema & Iain Paul,eds,Science and Religion(University of Twente: Kluwer Academic Pub. 1990), p.96.

    17) Ref. 7. P.62.

    18) Ibid. P.65.

    19) Ref. 6. P.Mq.9.

    20) Ibid. P.M.13.

    21) Ref. 6. P.314.

    22) Paul Davies,God and the physics (Great Britain: Penguin Books,1983), p.ix.

    23) Ref. 7. P.171.

    24) S.Weinberg.Dream of a Final Theory (London: Vintage, 1993), p.205.

    25) Ibid.

    26) Ref. 6. P.30.

    27) Ibid. P.72.

    28) Ref. 2. P.81.

    29) William Bonner.The Mystery of the Expanding Universe(London: Eyre& Spottiswood, 1964), P. 122

    30) Ref. 25. P.198.

    31) A.Linde,Physics Today (1987), 40,No. 9, P. 68.

    32) S.Hawking. "Quantum Cosmology", inRelativity, Groups and Toplolgy II, edited. by B.S.Dewitt & R. Stora, (Amsterdam: North Holland,1984), P. 358 f.

    33) R.Weber,Dialogues with Scientists and Sages (London: Routledge & Kegan, 1984), P.212.

    34) A. Lightman & R.Brawer, eds.Origins: The Lives and Worlds of Modern Cosmologists(Cambridge, Massachusetts: Harvard University Press, 1990), P. 465.

    35) Ref. 25. P.198.

    36) P.W.Atkins,The Creation (San Francisco: W.H.Freeman & Co, 1981), P. vii.

    37) Ibid. PP.35 - 37.

    38) Edward P. Tryon,Nature (1973), 246, PP. 396 - 397.

    39) F.Li Zhi, et, al,Creation of the Universe (Singapore: World Scientific,1989), P. 147.

    40) J.D.Barrow & F.J.Tipler,The Anthropic Cosmological Principle(Oxford: Clarendor Press, 1987), PP. 440 - 441.

    41) H. Pagels,Prefect Symmetry (London: Michel Joseph, 1985), P. 347.

    42) R.Brout & Spindel,Nature (1989), 337. PP. 215 -216.

    43) J. Hartle and S. Hawking,Physical Review D (1983), 28, PP. 2960 -2975.

    44) S. Hawking,A Brief History of Time (London: Bantam, 1988), PP.135.

    45) Ibid. PP.136 - 7.

    46) Ibid. P.139.

    47) Ref. 44. P.134.

    48) Ref. 33. P.209.

    49) Ibid. P.214.

    50) Ref. 44. P.141.

    51) S.W.Hawking,"Letters to the Editor: Time and the Universe",American Scientist, 73 (1985), P.12.

    52) Ref. 7. P.224.

    53) Ref. 16.PP.164 - 5.

    54) F. Dyson,Disturbing the Universe (Harper, 1979), P. 251.

    55) Ref. 7. P.157.

    56) D. Osselton, "Making a Mokey of Shakespeare", New Scientist, 104,(Nov, 1, 1984), P. 39.

    57) M.Taibot,Beyond the Quantum (New York: Macmillan, 1986), P. 195

    58) Ref. 22. PP.187 - 188.

    59) Ibid. P.171.

    60) Ref. 44. PP.124 - 5.

    61) Ref. 22. P.189.

    62) Ref. 4. P.108.

    63) Ibid. P.20.

    64) Ibid. P.91.

    65) Q.Smith.Philosophy of Science (1988), 55,PP. 39 - 57: British Journal for the philosophy of Science (1994), 45, PP. 649 - 68.

    66) Ref. 7. P.88.

    67) Ibid. 7. P.123.

    68) Ibid. P.47.

    69) Ibid. P.88.

    70) Ref. 2. P.16.

    71) Ref. 7. P.117.

    72) Ibid. PP.120 - 21.

    73) Ibid. P.140.

    74) R. J. Russell, N. Murphy and C. J. Isham, eds,Quantum Cosmology and the Lams of Nature(Vatican City State: Vatican Observatory Publications, 1993), P.298.

    75) J. Barrow,World Within Worlds (Oxford: Clarendon Press, 1988), P. 231.

    76) Ibid. P.61.

    77) Ibid. P.62.

    78) Ref. 2. P.68.

    79) Ibid. P.81.

    80) Ref. 4. PP.88 - 89.

    81) R. Penroe,The Emperor¨s New Mind (Oxford: oxford U.P.1989), P. 430.

    82) Ref. 1. P.301.

    83) Ted Peters,Cosmos as Creation (Nashvilk: Abingdon Press, 1989), PP. 79 - 80.

    84) Ref. 2. P.56.

    85) Ref. 83. P.56.

    86) J. Trefil,The Moment of Creation (New York: Charls Scribner¨s Sons, 1983), PP. 222 - 3.

    87) B. Parder,Creation (New York: Plenum Press, 1989), P. 282.

    88) J.D. North,The Measure of the Universe: A History of Modern Cosmology(Oxford: Clarendon Press 1965), P.406.

    89) J. Leslie, ed.Physical Cosmology(New York: Macmillan Pub, Co, 1990), P. 103.

    90) Ibid. P.92.

    91) Jay Orear, "Religion Versus Science", American Journal of Physics(1992), 60. P. 394.

    92) W.L. Craig, "The Caused Beginning of the Universe", British Journalfor the Philosophy of Science (1993), 44, P. 629.

    93) E.Regis,Who Got Einsteins Office? (London: Simon & Schuster, 1988), PP. 210 - 11.

    94) S. Hawking, "Is the end in Sigh for Theoretical Physics?", in BlackHoles and Baby Universes and other Essays (London: Bantam, 1993)PP. 66 - 68, ed, by, J. Bosiong, PP. 109 - 110.

    95) A. L. Mackay,A Dictionary of Scientific Quotations (Bristol: Adam - Hilger, 1991), P. 181.

    96) M. Gardner,The Whys of a Philosophical Scrivener (Oxford: oxford U.P.1983), P. 332.

    97) F. De Finis, ed, Relativity,Quanta and cosmology, (Johnson ReprintCorporation, 1980), Vol. l, P. 245.

    98) A. Mercier, "Physics and Philosophy", inOld and New Questions in Physics, Cosmology, Philosophy and Theoretical Biology(New York: Plenum Press, 1983), edited by A. Vander Merwe, P. 681.

     

    + نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 18:46  توسط گروه اینترنتی مهراملش  | 

    پيش‌  از آن‌ كه‌ به‌ ديدگاه‌ فيزيكدانان‌ غربي‌ معاصر درباره‌ خدا بپردازيم‌،وضعيت‌ علم‌ و دين‌ را در دنياي‌ غرب‌، از دوران‌ تكوين‌ علم‌ جديد،بررسي‌  مي‌كنيم‌.

    در قرن‌ هفدهم‌، علم‌ جديد شكل‌ مشخصي‌ يافت‌. بسياري‌ ازدانشمندان‌ كه‌ در تكوين‌ علم‌  آن‌ دست‌ داشتند، مذهبي‌ بودند. براهه‌، كپلرو گاليله‌ در استنتاج‌ قوانين‌ حركت‌ سيّارات‌، مي‌كوشيدند تا از طرح‌وجود خداوند در طبيعت‌ پرده‌ بردارند. به‌ قول‌ گاليله‌: «خداوند در اعمال‌طبيعت‌، بيشتر از جمله‌هاي‌ مقدّس‌ انجيل‌، متجلّي‌  مي‌شود».(1)

    به‌ قول‌ نيوتون‌: «اين‌ زيباترين‌ نظام‌ خورشيد و سيّارات‌ و ستاره‌هاي‌دنباله‌دار، تنها مي‌تواند در نتيجه‌ تدبير و حاكميت‌ يك‌ موجود دانا وتوانا پديد آيد».(2)

    لايپ‌ نيتس‌  هم‌ به‌ همين‌ مطلب‌ اشاره‌ كرده‌ است‌: «به‌ ويژه‌ در علوم‌...ما شگفتيهاي‌ خداوندي‌ را مي‌بينيم‌... قدرت‌، حكمت‌ و نيكويي‌ او را ...بدين‌ علّت‌، من‌ از جواني‌ خود را وقف‌ علومي‌ كرده‌ام‌ كه‌ آنها را دوست‌مي‌داشتم‌».(3)

    نيوتون‌ جهان‌ را ماشين‌ بزرگي‌ مي‌دانست‌ كه‌ خدا ساخته‌ است‌ وخداوند گهگاه‌ آن‌ را از واپاشي‌ نجات‌ مي‌دهد. در قرنهاي‌ هيجدهم‌ ونوزدهم‌ نيز با رخنه‌ در علوم‌ تجربي‌ وجود خدا را ثابت‌ مي‌كردند. مثلاً،لردكلوين‌ ــ در قرن‌ نوزدهم‌ ــ براي‌ توضيح‌ پايداري‌ اتمها، ناگزير، وجودخدا را اثبات‌ كرد.

    اما با پيشرفت‌ علم‌، اعتبار اين‌ اثباتها از بين‌ رفت‌.غالب‌ فيزيكدانان‌كلاسيك‌ ــ همچون‌: كپلر، گاليله‌، نيوتون‌، ارستد، آمپر، فارادي‌، هانري‌،ماكسول‌ ــ با ارجاع‌ به‌ نظم‌ و انسجام‌ طبيعت‌، وجود خداوند را اثبات‌كردند.

    تمامي‌ اين‌ بزرگان‌، فيزيك‌ را وسيله‌اي‌ براي‌ ديدن‌ آثار خداوند درطبيعت‌ِ قانونمند مي‌دانستند.

    توفيق‌ انديشه‌هاي‌ نيوتون‌ در توضيح‌ رفتار نظامهاي‌ فيزيكي‌، تكيّه‌ برعقل‌ را تقويت‌ كرد. بسياري‌ از دانشمندان‌ به‌ توانايي‌ و كمال‌ انسان‌ بيش‌از حد اطمينان‌ پيدا كردند، و اين‌ امر بر الهيّات‌ اثر گذاشت‌ و نقش‌ دين‌ رادر نشر اخلاقيات‌ محدودتر ساخت‌.

    در قرن‌ هيجدهم‌ و نوزدهم‌، اين‌ ديدگاه‌، بيش‌ از پيش‌ تقويت‌ شد.لاپلاس‌ ادّعا كرد كه‌ منظومه‌ شمسي‌ پايدار است‌ و براي‌ بقا نيازي‌ به‌دخالت‌ خداوند ندارد. وقتي‌ او كتاب‌ حجيم‌ ـ چهارهزار صفحه‌اي‌ ــخود را ــ كه‌ درباره‌ مكانيك‌ سماوي‌ نگاشته‌ بود ــ به‌ ناپلئون‌ عرضه‌كرد، ناپلئون‌ به‌ او گفت‌: «آقاي‌ لاپلاس‌، به‌ من‌ بگوييد شما كه‌ اين‌ كتاب‌بزرگ‌ را درباره‌ نظام‌ جهان‌ نوشته‌ايد، چرا هرگز نامي‌ از خالق‌ آن‌ نبرده‌ايد!» لاپلاس‌ پاسخ‌ داد: «عالي‌ جناب‌، من‌ به‌ اين‌ فرضيه‌ نيازي‌ندارم‌».(4)

    در قرن‌ نوزدهم‌، فيزيك‌ كلاسيك‌ به‌ كمال‌ خود رسيد و با ظهورداروينيسم‌، بعضي‌ انديشيدند كه‌ تنازع‌ بقا مي‌تواند به‌ ظهور نظم‌ منتهي‌شود، بدون‌ آن‌ كه‌ نظامي‌ در كار باشد. مجموع‌ اين‌ عوامل‌ و توفيق‌ علم‌جديد در گستره‌ عمل‌ باعث‌ شد كه‌ علم‌، نوعي‌ دين‌ شود؛ ديني‌ كه‌ عقل‌،خداي‌ آن‌، دانشگاهها، معابد و اساتيد دانشگاهها، كشيشهاي‌ آن‌ بودند.

    در نيمه‌ اول‌ قرن‌ حاضر نيز حاكميت‌ علم‌ برقرار بود و تعداد زيادي‌ ازدانشمندان‌ علم‌ را مطلق‌ تصوّر مي‌كردند و مي‌پنداشتند كه‌ علم‌ مي‌تواندبه‌ همه‌ امور پاسخ‌ دهد.نظر حاكم‌ اين‌ بود كه‌ علم‌ مي‌تواند هر حادثه‌ ياساختاري‌ را در جهان‌، برحسب‌ قوانين‌ يا مؤلّفه‌هايش‌ توضيح‌ دهد. درچند دهه‌ اخير، به‌ دلايل‌ زير، علم‌ ابّهت‌ خود را از دست‌ داد و از حدّت‌اين‌ تعارضها كاسته‌ شد:

    1. بعضي‌ از دانشمندان‌ در توانايي‌ مطلق‌ علم‌ در جوابگويي‌ به‌ همه‌سؤالهاي‌ انسان‌ ترديد كردند. به‌ قول‌ هويل‌ (Hoyle؛ اختر فيزيكدان‌انگليسي‌): علم‌ آمادگي‌ داشته‌ است‌ كه‌ باورهاي‌ مذهبي‌ را نابود كند درحالي‌ كه‌ چيزي‌ را جايگزين‌ آنها نكرده‌ است‌ كه‌ براي‌ جامعه‌ رضايت‌بخش‌ باشد. تا وقتي‌ كه‌ علم‌ از لحاظ‌ مادّي‌ بيش‌ از مصرف‌ توليد مي‌كرد،اشكالي‌ وجود نداشت‌. اما امروزه‌ علم‌ خيلي‌ كمتر از آنچه‌ مصرف‌مي‌كند، به‌ دست‌ مي‌دهد... با حذف‌ مسائلي‌ كه‌ بيشتر مردم‌ احساسشان‌با آن‌ پيوندي‌ عميق‌ دارد، علم‌،فقط‌ دوستان‌ معدودي‌ خارج‌ ازحوزه‌خودش‌ پيدا كرده‌ است‌.(5) همچنين‌، با گذشت‌ زمان‌، روشنتر شده‌است‌ كه‌ علم‌ نمي‌تواند بدون‌ بعضي‌ ازمفروضات‌ علمي‌ كار كند. (فرض‌اطمينان‌ بخشي‌ تجارب‌ حسّي‌ و نيز توانايي‌ عقل‌ در شناخت‌ طبيعت‌و... حاكي‌ از آن‌ است‌ كه‌ روش‌ علمي‌ خودكفا نيست‌.

    2. عالمان‌ دين‌ تلاش‌ كرده‌اند تا به‌ علم‌ جديد آگاهي‌ بيشتري‌ يابند وزمينه‌هاي‌ مشترك‌ علم‌ و دين‌ را بررسي‌ كنند. پاپ‌ اعظم‌ (ژان‌ پل‌ دوم‌) درپيامي‌، بر اين‌ نكته‌ تأكيد دارد: «بايد دست‌ كم‌ بعضي‌ از الهيّون‌ به‌ اندازه‌كافي‌ در علوم‌ تسلّط‌ داشته‌ باشند تا بتواننداز منابعي‌ كه‌ نظريه‌هاي‌مقبول‌ ارائه‌ مي‌دهند استفاده‌ درست‌ و خلاقانه‌ كنند. اين‌ كار، مانع‌ از آن‌مي‌شود كه‌ براي‌ نقد عجولانه‌ و غير اصولي‌ از نظريه‌هاي‌ اخير نظيرمِهبانگ‌ (Big Bang) پوزش‌ بطلبند.امّا ضمناً باعث‌ مي‌شود كه‌ ارتباط‌احتمالي‌ اين‌گونه‌ نظريه‌ها را در تعمق‌ فهم‌ قلمروهاي‌ سنّتي‌ تفحّصات‌كلامي‌ ناديده‌ نگيرند».(6)

    3. علم‌، در قرن‌ حاضر به‌ تخصصهاي‌ گوناگون‌ تجزيه‌ شده‌ است‌ كه‌ هريك‌ بخشي‌ از جهان‌ را توصيف‌ مي‌كنند. لذا، دانشمندان‌ كمتر از پيش‌،در پي‌ دست‌يابي‌ به‌  تصويري‌ كلّي‌ از جهان‌ فيزيكي‌ بوده‌اند و بنابراين‌، بادين‌ كمتر برخورد كرده‌اند. رواج‌ نگرشهاي‌ عملگرايانه‌ نيز سبب‌ شده‌است‌ كه‌ به‌ ابعاد عملي‌ علم‌ بيشتر از ابعاد نظري‌ آن‌ توجّه‌ شود و اين‌احتمال‌ درگيري‌ را كمتر كرده‌ است‌.

     

    رابطه‌ علم‌ و دين‌ از ديدگاه‌ فيزيكدانان‌ غربي‌ معاصر

    امروزه‌، درباره‌ ارتباط‌  علم‌ و دين‌ ديدگاههاي‌ متعددّي‌ وجود دارد:

    1. ميان‌ علم‌ و دين‌، تعارضي‌ وجود ندارد. امّا، در چگونگي‌ رابطه‌ اين‌دو نگرشهاي‌ گوناگوني‌ وجود دارد:

    الف‌. عدّه‌اي‌ براين‌ باورند كه‌ علم‌ و دين‌ دو قلمروي‌ كاملاً مستقل‌هستند و هر كوششي‌ براي‌ وحدت‌ آنها، بدون‌ اينكه‌ امتيازي‌ داشته‌باشد،به‌ انحراف‌ آنها منجر مي‌شود.دين‌ به‌ موضوعهاي‌  اخلاقي‌ وروحي‌ مي‌پردازد كه‌ مستقيماً مورد توجّه‌ علم‌ نيست‌ و متقابلا"، علم‌ به‌دنبال‌ فهم‌ كمّي‌ جهان‌ مادّي‌ است‌ كه‌ ربطي‌ به‌ دين‌ ندارد. به‌ قول‌ ويگنر(Wigner ؛ فيزيكدان‌ آمريكايي‌ و برنده‌ جايزه‌ نوبل‌): «دين‌ عمدتاًارشادي‌ عمل‌ مي‌كند».(7)

    علم‌ِ مبتني‌ بر عقل‌ تنها مي‌تواند دين‌ را مطالعه‌ كند و دين‌ِ مبتني‌براحساس‌، بايد حقايق‌ علمي‌ را قبول‌ كند. عده‌ّاي‌ كه‌ اعتقادهاي‌ مذهبي‌دارند آن‌ را از اطلاّعات‌ علمي‌ خويش‌ كاملاً جدانگه‌ مي‌دارند و ميان‌ آنهاربطي‌ نمي‌بينند. آنها حس‌ مي‌كنند كه‌ در دو دنياي‌ مختلف‌ زندگي‌مي‌كنند. به‌ قول‌ سيگره‌ (E.Segre ؛ فيزيكدان‌ آمريكايي‌ و برنده‌ جايزه‌نوبل‌): «من‌ اين‌ دو را جدانگه‌ مي‌دارم‌. برخي‌ از دانشمندان‌،خيلي‌ مذهبي‌بوده‌اند (مثل‌ فارادي‌ و كوشي‌)، برخي‌، لاادري‌گرا بوده‌اند و عدّه‌اي‌ نيز،لامذهب‌ بوده‌اند. اين‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ توان‌ علمي‌ ربطي‌ به‌ اعتقادمذهبي‌ ندارد».(8)

    به‌ قول‌ پل‌ ديويس‌ (P.Davies؛ فيزيكدان‌ انگليسي‌): «بسياري‌ ازكساني‌ كه‌ به‌ امور علمي‌ مي‌پردازند، مذهبي‌ نيز هستند. پس‌ از چاپ‌كتاب‌ خدا و فيزيك‌ جديد، كشف‌ كردم‌ كه‌ بسياري‌ از همكاران‌ِ علمي‌ِ من‌به‌ يك‌ مذهب‌ رسمي‌ پاي‌بند هستند و از اين‌ مسئله‌ حيرت‌ كردم‌. غالباً،آنها اين‌ دو جنبه‌ زندگي‌ را جدا از هم‌ نگه‌ مي‌دارند، چنان‌ كه‌ گويي‌ درشش‌ روز هفته‌،علم‌  حاكم‌ است‌ و در روزهاي‌ يكشنبه‌، دين‌ متجلي‌مي‌شود. عده‌اي‌  هم‌ مي‌كوشند تا در زندگي‌ خود، علم‌ و دين‌ را با هم‌سازگار كنند».(9)

     

    ب‌. عدّه‌اي‌ ديگر معتقدند كه‌ علم‌ و دين‌ با حوزه‌ها يا سطوح‌ مختلف‌ ومكمّل‌ سروكار دارند. اين‌ حوزه‌هاي‌ مكمّل‌، بايد با هم‌ جهان‌بيني‌منسجمي‌ پديد آورند. به‌ قول‌ وَيْسكوف‌ (Weisskopf ؛ فيزيكدان‌آمريكايي‌): «يك‌ مكمّليت‌ بوري‌ (يعني‌ مكمّليت‌ از نوعي‌ كه‌ Bohrمي‌گفت‌) ميان‌ علم‌ و دين‌ وجود دارد».(10)

    دين‌ تصويري‌ منسجم‌ از جهان‌ به‌ ما مي‌دهد، ولي‌ در عين‌ حال‌،پرسشهايي‌ مي‌كند كه‌ وراي‌ علم‌ است‌، و در اين‌ حوزه‌، امكان‌  تفاعلي‌سودمند ميان‌ اين‌ دو وجود دارد. اينها هر يك‌ حوزه‌اي‌ ويژه‌ خود و زبان‌مخصوص‌ خود را دارند و سؤالهاي‌ مختلفي‌ را طرح‌ مي‌كنند. علم‌مي‌پرسد: چه‌؟ و چگونه‌؟ و دين‌ مي‌پرسد: چرا؟ به‌ قول‌ ايان‌ باربور (IanBarbour؛ استاد دين‌ شناسي‌ كالج‌ كارلتون‌ آمريكا): «علم‌ پرسشهاي‌مشخّصي‌ درباره‌ پديده‌هاي‌ طبيعي‌ مي‌كند و نبايد از آن‌ انتظاراتي‌ داشته‌باشيم‌ كه‌ هدف‌ علم‌ نبوده‌ است‌. مانند: فراهم‌ كردن‌ جهان‌بيني‌ كلّي‌،فلسفه‌ زندگي‌، يا معيارهاي‌ اخلاقي‌».(11)

    به‌ قول‌ شالو (A.Schawlow؛ فيزيكدان‌ آمريكايي‌ و برنده‌ جايزه‌ نوبل‌):«پرسش‌ از مبدأ، بايد به‌ دقت‌ هرچه‌ بيشتر، تا حدّي‌ كه‌ علايق‌ و توانايي‌دانشمندان‌ اجازه‌ مي‌دهد، دنبال‌ شوند. امّا جوابها هرگز نهايي‌ نيست‌ وبراي‌ پاسخ‌ به‌ پرسشهاي‌ عميقتر، سرانجام‌ بايد به‌ دين‌ مراجعه‌ كرد».(12)

    او همچنين‌ مي‌گويد: «به‌ نظر من‌، وقتي‌ با عجايب‌ حيات‌ و جهان‌روبرو مي‌شويم‌، به‌ جز سؤال‌ از چگونگي‌، بايد از چرايي‌ نيز بپرسيم‌زيرا تنها دين‌ پاسخگوي‌ آنهاست‌.... من‌ در جهان‌ و در زندگي‌ خودم‌، به‌خدا نياز دارم‌».(13)

    در اين‌ ديدگاه‌، علم‌ و دين‌ زوجي‌ مرتبط‌ پديد مي‌آورند كه‌ در آن‌،خداوند عامل‌ وحدت‌ بخش‌ است‌. هر پديده‌ طبيعي‌، و تبييني‌ از آن‌،حاكي‌ از وجود خداست‌ و پژوهش‌ علمي‌ اولين‌ عبادت‌ است‌. به‌ قول‌آرتور شالو: «بسترِ دين‌، زمينه‌ خوبي‌ براي‌ كارهاي‌ علمي‌ است‌... پس‌،پژوهش‌ علمي‌ يك‌ عمل‌ عبادي‌ است‌؛ زيرا، بسياري‌ از شگفتيهاي‌خلقت‌ الهي‌ را آشكار مي‌سازد».(14)

    پي‌گيري‌ يكي‌ از آنها، مانع‌ پيروي‌ از ديگري‌ نيست‌؛ و تمركز بر هر دو،سودمندتر از تمركز بر يكي‌ از آنهاست‌. به‌ قول‌ تاونز (Townes ؛فيزيكدان‌ آمريكايي‌ و برنده‌ جايزه‌ نوبل‌): «من‌ دين‌ و علم‌ را دو نگرش‌ ــنسبتاً متفاوت‌ ــ به‌ مسئله‌اي‌ واحد مي‌بينم‌ يعني‌، شناخت‌ از خود وجهان‌. در حوزه‌ دين‌، بايد شناخت‌ از هدف‌ جهان‌ را نيز افزود.امابه‌ نظراين‌ هدف‌ را در حوزه‌ علم‌ نيز مي‌توان‌ طرح‌ كرد. پس‌، به‌ عقيده‌ من‌،هدف‌ علم‌ و دين‌ يكي‌ است‌ يعني‌، شناخت‌ از خود و جهان‌. پس‌ هر دو،بايد با گذشت‌ زمان‌ به‌ هم‌ نزديك‌ شوند».(15)

    به‌ قول‌ پاكينگ‌ هورن‌ (Polkinghorn؛ فيزيكدان‌ انگليسي‌): «علم‌ بدون‌دين‌، ناقص‌ است‌ و نمي‌تواند به‌ عميق‌ترين‌ لايه‌هاي‌ فهم‌ دست‌ بيابد.يعني‌، بصيرت‌ شگفتي‌ كه‌ علم‌ از آثار فهم‌ پذير جهان‌ به‌ ما مي‌دهد،خواستار تبييني‌ عميق‌تر از آن‌ است‌ كه‌ خود به‌ دست‌ مي‌دهد.دين‌،همچنان‌ كه‌ ادعاي‌ خود را كه‌ جان‌ مخلوق  خداست‌ حفظ‌ مي‌كند، بايد بافروتني‌ كافي‌ از علم‌ بياموزد كه‌ جهان‌ عملا" چگونه‌ است‌».(16)

    دين‌ مبنايي‌ متافيزيكي‌ براي‌ علم‌ فراهم‌ مي‌آورد و علم‌ مي‌تواند دين‌ رااز خرافات‌ رهايي‌ بخشد. مارگِنو (Margenau ؛ فيزيكدان‌ آمريكايي‌)مي‌گويد: «علم‌ به‌ دين‌ نياز دارد تا منشأ و موفقيتهايش‌ را توجيه‌ كند.هنگامي‌ كه‌ در سال‌ 1932، در مؤسسه‌ مطالعات‌ پيشرفته‌ در پرينستون‌تحقيق‌ مي‌كردم‌، اين‌ ديدگاه‌ را با انيشتين‌ مطرح‌ كردم‌ و تعبير او را به‌ ياددارم‌: كشف‌ قانوني‌ بنيادي‌ و تأييد شده‌ از طبيعت‌، الهامي‌ ازخداست‌».(17)

    به‌ قول‌ مات‌ (Mott؛ فيزيكدان‌ انگليسي‌): «علم‌ مي‌تواند دين‌ را ازباورهاي‌ خرافي‌ رهايي‌ بخشد و برداشت‌ درست‌تري‌ از خدا به‌ ما بدهد.در عين‌حال‌، من‌ فكر نمي‌كنم‌ كه‌ علم‌ بتواند به‌ همه‌ پرسشها پاسخ‌دهد».(18)

    دين‌ و علم‌ دو راه‌ متفاوت‌، براي‌ رسيدن‌ به‌ يك‌ حقيقت‌اند. علم‌ كه‌تجربه‌ اخير انساني‌ است‌، به‌تدريج‌ و از راههايي‌ متفاوت‌، به‌ همان‌نتايجي‌ مي‌رسد كه‌ پيش‌ از آن‌، دين‌ به‌ آنها رسيده‌ بود. اين‌ دو، درحالي‌كه‌ از لحاظ‌ روش‌  و تعبير كاملاً متفاوت‌اند، مي‌توانند بر يكديگراثر مثبت‌ بگذارند. به‌ قول‌ پاپ‌ اعظم‌: «علم‌ و دين‌ بايد هر دو استقلال‌ وتمايز خود را حفظ‌ كنند. دين‌ مبتني‌ بر علم‌ و علم‌ توسعه‌ دين‌ نيست‌. هريك‌ از اين‌ دو بايد با حفظ‌ اصول‌، روشها، تنوّع‌ تعبيرها و نتايج‌ خود ازديگري‌، به‌ عنوان‌ ابعادِ متمايز در فرهنگ‌ مشترك‌ انساني‌، حمايت‌ كند.هيچ‌ كدام‌ نبايد فرض‌ كند كه‌ مقدمه‌اي‌ ضروري‌ براي‌ ديگري‌ است‌...، درفرصت‌ بي‌سابقه‌ امروز،بايد رابطه‌اي‌ عام‌ با تأثير متقابل‌ ايجاد كرد كه‌ درآن‌، هر يك‌ از آنها،هويّت‌ خود را حفظ‌ كند و درعين‌ حال‌، كشفها وبصيرتهاي‌ ديگري‌ را بدون‌ تعصب‌ در نظر بگيرد».

    به‌ عقيده‌(19) پاپ‌، اين‌ دو مي‌توانند اثر سازنده‌اي‌ بر همديگر داشته‌باشند: «علم‌ مي‌تواند دين‌ را از خطا و خرافات‌ برهاند و دين‌ مي‌تواندعلم‌ را از بت‌پرستي‌ و مطلقهاي‌ باطل‌ بپيرايد».(20)

     

    2. بعضي‌ از فيزيكدانان‌، ضمن‌ ياري‌ از تعبيرهاي‌ مذهبي‌، به‌ علم‌اصالت‌ بيشتري‌ مي‌دهند. برخي‌ از آنان‌ مثل‌ تيپلر (Tipler ؛ فيزيكدان‌انگليسي‌) معتقدند كه‌ دين‌ را اساساً با زبان‌ فيزيك‌ مي‌توان‌  فهميد ودرباره‌ آن‌ تنها بر اساس‌ نظريه‌هاي‌ فيزيك‌ مي‌توان‌ قضاوت‌ كرد. تيپلرمي‌گويد: «هدف‌ من‌ در اين‌ مقاله‌ آن‌ است‌ كه‌ وجودي‌ متعال‌ را استدلال‌كنم‌... تحليل‌ من‌ در حوزه‌ فيزيك‌ خواهد بود، گرچه‌ من‌ مختارم‌ تااصطلاحات‌ مذهبي‌ نظير قدرت‌ مطلق‌ و... را به‌ كار برم‌، زيرا، آنها رامفاهيم‌ فيزيكي‌ تلّقي‌ مي‌كنم‌. اما خدايي‌ كه‌ من‌ ادّعا مي‌كنم‌ كه‌ وجودش‌به‌ صورت‌ طبيعي‌ در كيهان‌شناسي‌ طبيعي‌ مطرح‌ مي‌شود، خداي‌ سنّتي‌تغييرناپذير نيست‌... بلكه‌ خداي‌ متحوّلي‌ است‌ كه‌ شبيه‌ به‌ خداي‌شلينگ‌ الكساندر، وايتهد و تيلارد دو شاردن‌ است‌».

    اين‌ (21) افراد مي‌كوشند تا مدّعاهاي‌ دين‌ را از علم‌ به‌ دست‌ آورند.مثلاً، در علم‌ روز، اصلي‌ به‌ نام‌ «اصل‌ آنتروپيك‌» مطرح‌ شده‌ است‌ كه‌مي‌گويد: اگر در جهان‌ اوّليه‌،مقادير برخي‌ از كميتهاي‌ فيزيكي‌ چيزي‌ جزآنچه‌ داشته‌ مي‌بود، حيات‌، امكان‌ بروز نمي‌يافت‌.اين‌ گروه‌، با ياري‌جستن‌ از اين‌ اصول‌، مي‌خواهند خدا را ثابت‌ كنند.

    بعضي‌ ديگر از فيزيكدانان‌، الهيّات‌ را وراي‌ فيزيك‌ مي‌بينند، ولي‌ باوردارند كه‌ فيزيك‌ در شكل‌ دادن‌ به‌ آن‌ سهم‌ دارد. به‌ عقيده‌ آنان‌، تحوّل‌فيزيك‌، ما را به‌ افق‌ متافيزيك‌ رسانده‌ است‌ و ما با مطالعه‌ جهان‌فيزيكي‌ مي‌توانيم‌ به‌ شناخت‌ واقعيت‌ برسيم‌. از اين‌ ديدگاه‌، فيزيك‌بهترين‌ راه‌ رسيدن‌ به‌ خداست‌. چنان‌ كه‌ پل‌ ديويس‌ مي‌گويد:«هر چندممكن‌ است‌ عجيب‌ به‌ نظر برسد ولي‌ من‌ بر اين‌ باورم‌ كه‌ در مقايسه‌ بادين‌، علم‌ راه‌ مطمئن‌تري‌ به‌ سوي‌ خداست‌».(22)

     

    3. تعداد زيادي‌ از فيزيكدانان‌ يا به‌ خاطر تعارضي‌ كه‌ در بعضي‌ مواردميان‌ علم‌ و دين‌ مي‌بينند ـ مثلاً در معجزه‌ها يا مسئله‌ حيات‌ پس‌ از مرگ‌ــ و يا به‌ خاطر پيروي‌ از مُد ــ اصالت‌ دين‌ را نفي‌ مي‌كنند و حاضرنيستند ملاحظات‌ ديني‌ را در بحثهاي‌ خود وارد كنند. به‌ قول‌ اِمِل‌(Emmel ؛ زيست‌ شناس‌ آمريكايي‌): «من‌ احساس‌ مي‌كنم‌ كه‌ بسياري‌ ازدانشمندان‌ در دوران‌ تحصيلات‌ عالي‌  يا كمي‌ بعد از آن‌، به‌ مرحله‌اي‌مي‌رسند كه‌ احساس‌ مي‌كنند توجه‌ به‌ ديدگاههاي‌ متافيزيكي‌ بر خلاف‌مُد است‌  و لذا براي‌ بقيه‌ عمر، سرشان‌ را در برف‌  مي‌كنند، و كوششي‌نمي‌كنند تا منظره‌اي‌ وسيعتر از حوزه‌ نزديك‌ به‌ حوزه‌ خويش‌ راببينند».(23)

    آنها، نهايتاً و به‌ همزيستي‌ مسالمت‌آميزي‌ ميان‌ دين‌ و علم‌ قائل‌شده‌اند و شركتشان‌ در بعضي‌ از مراسم‌ ديني‌، نظير شركت‌ در مراسم‌تدفين‌ صوري‌ است‌. به‌ قول‌ وَينبرگ‌ (S.Weinberg؛ فيزيكدان‌ نظريه‌پردازآمريكايي‌ و برنده‌ جايزه‌ نوبل‌): «بسياري‌ از فيزيكدانان‌، ظاهراً،وابستگي‌ اسمي‌ را با مذهب‌ والدين‌ خود حفظ‌ مي‌كنند، كه‌ هدف‌ آن‌،برگزيدن‌ نوعي‌ عنوان‌ براي‌ هويّت‌ قومي‌ و استفاده‌ در ازدواجها و مراسم‌تدفين‌ است‌ و فقط‌ تعداد كمي‌ از اين‌ فيزيكدانان‌ هستند كه‌ به‌ كلام‌مذهب‌ رسمي‌ خود توجه‌ مي‌كنند».(24) و نيز: «تا آنجا كه‌ من‌ ازمشاهدات‌ خودم‌ مي‌توانم‌ بگويم‌، بيشتر فيزيكدانان‌ امروزي‌ آن‌ قدر به‌دين‌ علاقه‌ ندارند كه‌ حتّي‌ بتوان‌ آنها را عملاً ملحد شمرد».(25)

     

    اعتقاد به‌ خدا در ميان‌ فيزيكدانان‌ غربي‌

    برخي‌  از فيزيكدانان‌، خدا را با قوانين‌ طبيعت‌ يا كل‌ّ جهان‌ تطبيق‌مي‌دهند. به‌ قول‌ بِكِر (Becker؛ فيزيكدان‌ آلماني‌ و استاد فعلي‌ دانشگاه‌ام‌. آي‌. تي‌ آمريكا): «اگر خدا را قانون‌ (فيزيكي‌، شيميايي‌ و...) بپنداريم‌،همه‌ مسائل‌ جور در مي‌آيد».

    به‌ گفته‌ نومَن‌(26) (Naumaann؛ فيزيكدان‌ آمريكايي‌): «من‌ باورمي‌كنم‌ كه‌ خدا مجموعه‌ جهان‌ است‌ كه‌ مشتمل‌ است‌ بر اصول‌ علمي‌،مادّه‌، انرژي‌ و تمام‌ اشكال‌ حيات‌».(27)

    از ديد بعضي‌ از كيهان‌شناسان‌، وقتي‌ درباره‌ خداي‌ خالق‌ صحبت‌مي‌كنيم‌، او به‌ صورت‌ قانوني‌ مطلق‌ كه‌ حاكم‌ بر مِهبانگ‌ است‌ ظاهرمي‌شود. امّا اكثر بيشتر خداباوران‌، او را موجودي‌ متعال‌ و ماوراي‌طبيعت‌ تلقّي‌ مي‌كنند. در اين‌ بخش‌، منظور ما از اعتقاد به‌ خدا، همين‌معناي‌ اخير است‌.

    در اعتقاد به‌ خدايي‌ كه‌ موجودي‌ متعال‌ و فوق  طبيعت‌ است‌، سه‌ديدگاه‌ وجود دارد:

     

    1. ديدگاه‌ منكران‌ خدا

    منكران‌ براين‌ باورند كه‌:

    اولاً: براي‌ اثبات‌ وجود خدا، هيچ‌ شيوه‌اي‌ وجود ندارد. به‌ گفته‌ پَجِلز(Pagels؛ فيزيكدان‌ آمريكايي‌): «هيچ‌ شاهد علمي‌ بر وجود خالق‌ جهان‌طبيعت‌ و اراده‌ يا غايتي‌ وراي‌ قوانين‌ شناخته‌ شده‌ طبيعت‌ نداريم‌».(28)

    دوم‌: علوم‌ به‌ تنهايي‌ مي‌تواند به‌ تمام‌ سؤالهاي‌ ما پاسخ‌ دهد. به‌ قول‌بونر (W.Bonner؛ فيزيكدان‌ انگليسي‌): «كار علم‌ اين‌ است‌ كه‌ براي‌ تمام‌حوادث‌ جهان‌ واقعي‌، تبيينهايي‌ عقلاني‌ فراهم‌ كند. اگر دانشمندي‌ درتوضيح‌ چيزي‌، به‌ خدا متوسّل‌ شود، از حرفه‌ علمي‌ خود دور شده‌است‌. اگر نتواند مسئله‌اي‌ را تبيين‌ كند، بايد از داوري‌ درباره‌ آن‌ بپرهيزد وبايد باور كند كه‌ نهايتاً براي‌ آن‌ تبيين‌ عقلاني‌ خواهد يافت‌».(29)

    سوم‌: جهان‌ طبيعت‌، خودكفاست‌ و نيازي‌ به‌ ماوراي‌ طبيعت‌ ندارد.چنان‌ كه‌ وَينبرگ‌ مي‌گويد: «به‌ نظر من‌، اين‌ بسيار مهّم‌ است‌ كه‌ مامي‌توانيم‌ جهان‌ را ــ هم‌ در زيست‌شناسي‌ و هم‌ در علوم‌ فيزيكي‌ ــبه‌گونه‌اي‌ تبيين‌ كنيم‌ كه‌ نيازي‌ به‌ دخالت‌ خدا نباشد».(30)

    ديدگاه‌ اين‌ فيزيكدانان‌، آن‌ است‌ كه‌ جهان‌ خودبه‌خود پديد آمده‌ است‌و بايد قوانين‌ طبيعت‌ را با اِعمال‌ اصل‌ خودسازگاري‌ به‌ دست‌ آورد. به‌قول‌ لينده‌ (A.Linde؛ فيزيكدان‌ روسي‌): جهان‌، هويّتي‌ ازلي‌ وخودزاست‌».(31)

    به‌ باور هاوكينگ‌ (S.Hawking ؛ فيزيكدان‌ انگليسي‌): «اين‌ بدان‌معناست‌ كه‌ مي‌توان‌ جهان‌ را به‌ وسيله‌ الگويي‌ رياضي‌ توصيف‌ كرد كه‌تنها با قوانين‌ فيزيك‌ تعيين‌ مي‌شود»(32) و وقتي‌ در شرايط‌  ديگري‌ از اومي‌پرسند: «در قرن‌ هفدهم‌، نيوتون‌ و كپلر احساس‌ مي‌كردند كه‌ به‌ آثارمنظّم‌، منطقي‌ و زيباي‌ خداوند نظر مي‌افكنند، ولي‌ حالا وقتي‌ كه‌ ما به‌اين‌ معادلات‌ نگاه‌ مي‌كنيم‌، چه‌ مي‌فهميم‌؟»(33) جواب‌ مي‌دهد: «ماهنوز اعتقاد داريم‌ كه‌ جهان‌ منطقي‌ و زيباست‌، تنها واژه‌ خداوند راحذف‌ كرده‌ايم‌».(34)

    وَينبرگ‌ هم‌ همين‌ نظر را دارد: «من‌ به‌ آساني‌، جهان‌ را از نظر زمان‌ ومكان‌، بي‌نهايت‌ فرض‌ مي‌كنم‌ و در مي‌يابم‌ كه‌ كل‌ّ جهان‌، با اصول‌فيزيكي‌ بنيادي‌ سازگار است‌ و اين‌ كه‌ هرچيزي‌ با قوانين‌ فيزيك‌ تبيين‌مي‌شود بدون‌ آن‌ كه‌ از عناصر تاريخي‌ اختياري‌ سود جويد».(35)

    از نظر آنها ايده‌ خدا اصلاً مطرح‌ نيست‌ و بُعد روحي‌ انسان‌ را تجلّي‌فرآيندهاي‌ فيزيولوژيكي‌ مي‌دانند كه‌ در مغز انسان‌ رخ‌ مي‌دهد وحتّي‌بعضي‌ آنها ايده‌ خدا را مانع‌ پيشرفت‌ علمي‌ مي‌دانند. به‌ قول‌ وَينبرگ‌:«تنها هنگامي‌ دانش‌ پيشرفت‌ مي‌كند كه‌ فرض‌ كند هيچ‌ دخالت‌ الهي‌ دركار نيست‌ و نشان‌ دهد كه‌ تا چه‌ حدّ مي‌توان‌ بدون‌ اين‌ فرض‌ موفق‌شد».(36) و به‌ نظر اَتكينز(P.Atkins ؛ شيمي‌ ـ فيزيكدان‌ انگليسي‌):«هدف‌ من‌ اين‌ است‌ كه‌ استدلال‌ كنم‌ جهان‌ مي‌تواند بدون‌ دخالت‌ پديدآيد و نيازي‌ نيست‌ كه‌ به‌ وجودي‌ متعال‌ متوسّل‌ شويم‌».(37)

    و نيز: «در پايينترين‌ سطح‌، تصميم‌گيريها و تنظيم‌ مواضع‌ اتمها درمولكولها، در داخل‌ تعداد زيادي‌ سلول‌ در مغز انجام‌ مي‌شود. اين‌كه‌ اين‌فعاليّت‌ِ بي‌انگيزه‌، بي‌هدف‌ و غيرعقلاني‌، در جهان‌ به‌ صورت‌ انگيزه‌ وهدف‌ بروز مي‌كند و شعور را مي‌سازد، كاملاً، از پيچيدگي‌ نظام‌ آن‌ ناشي‌مي‌شود. همان‌گونه‌ كه‌ سمفوني‌ها، حركات‌ همآهنگ‌ شده‌ اتمها هستند،شعور نيز از بي‌نظمي‌ نتيجه‌ مي‌شود».(38)

    در دو سه‌ دهه‌ اخير، برخي‌ از فيزيكدانان‌، با الهام‌ از نتايج‌ نظريه‌كوانتوم‌، اين‌ انديشه‌ را مطرح‌ كرده‌اند كه‌ جهان‌ فيزيكي‌ افت‌ و خيزي‌كوانتومي‌ است‌ كه‌ از خلاــ حالت‌ هيچي‌ ــ نتيجه‌ شده‌ است‌. آنان‌، نظريه‌مِهبانگ‌ را در انتهاي‌ افت‌ و خيزي‌ در خلا اوّليه‌ مي‌انگارند كه‌ مشتمل‌ برميدانهاي‌ كوانتومي‌ است‌. اين‌ انديشه‌ در سال‌ 1973با مقاله‌اي‌ از ادواردتريون‌ (E.Tryon) در مجلّه‌ طبيعت‌ (Nature) شروع‌ شد. وي‌ در آنجاچنين‌ نوشت‌: «من‌ الگوي‌ خاصي‌ّ براي‌ مِهبانگ‌ پيشنهاد مي‌كنم‌. جهان‌ما يك‌ افت‌ و خيز كوانتومي‌ است‌. در اين‌ الگو، جهان‌ از هيچ‌ پديد آمده‌است‌. چنين‌ حادثه‌اي‌ لزوماً نقض‌ هيچ‌ قانون‌ بقايي‌ را در فيزيك‌دربرنداشته‌ است‌.ممكن‌ است‌ انرژي‌ خالص‌ جهان‌ صفر باشد. در اين‌صورت‌، جهان‌ مي‌توانسته‌ است‌ از هيچ‌ به‌ وجود آيد، بدون‌ آنكه‌ هيچ‌قانون‌ بقايي‌ را نقض‌ كند. حال‌ اگر جهان‌، براي‌ همه‌ مقادير حفظ‌ شدني‌مقدار خالص‌ صفر را دارد، مي‌تواند افت‌ و خيز خلا باشد، خلا فضايي‌بزرگتر كه‌ در آن‌، جهان‌ ما مندرج‌ است‌».(39)

    لينده‌ نيز در دهه‌ 1980، در سمپوزيومي‌ درباره‌ جهان‌ اوّليه‌ چنين‌گفت‌: «امكان‌ خلقت‌ از هيچ‌، جالب‌ است‌ و بايد بيشتر مطالعه‌ شود.سؤال‌ِ حيرت‌انگيز ... اين‌ است‌ كه‌ چه‌ چيزي‌ پيش‌ از پيدايش‌ جهان‌وجود داشت‌؟ چنين‌ به‌ نظر مي‌رسد كه‌ اين‌ سؤال‌ مطلقاً متافيزيكي‌باشد. امّا تجربه‌ ما از متافيزيك‌ مي‌گويد كه‌ گاهي‌ چنين‌ پرسشهاي‌متافيزيكي‌ پاسخ‌ خود را از فيزيك‌ دريافت‌ مي‌كنند».(40)

    خلا كوانتومي‌ از خلا مطلق‌ بسيار دور است‌؛ آن‌ حالت‌ كمترين‌ انرژي‌را دارد. جان‌ بارو(J.Barrow) و فرانك‌ تيپلر (F.Tipler) اين‌ مطلب‌ راخوب‌ بيان‌ كرده‌اند: «تصوير جديد خلا كوانتومي‌، با معناي‌ كلاسيك‌ وهميشگي‌ خلا و هيچي‌، تفاوت‌ اساسي‌ دارد. حالتهاي‌ خلا كوانتومي‌راحدّاقلهاي‌ موضعي‌ يا سراسري‌ انرژي‌ تعريف‌ مي‌كنند... حالت‌خلا،ساختاري‌ غني‌ دارد كه‌ در متن‌ِ زيرين‌ِ فضا ـ زمان‌ قراردارد كه‌ قبلاًموجود بوده‌ است‌... واضح‌ است‌ كه‌ خلق‌ از عدم‌ واقعي‌ و خلق‌ خودبه‌خود همه‌ چيز ــ فضا، زمان‌، خلا كوانتومي‌ و مادّه‌ ــ در زماني‌ درگذشته‌صورت‌ گرفته‌ است‌».(41)

    امّا، اين‌ نظريه‌ها هرگز به‌ مسئله‌ مبدأ پاسخ‌ نمي‌دهند. به‌ اعتراف‌پَجِلز(Pagles)، كه‌ از فيزيكدانان‌ خداناباور بود، توجّه‌ كنيد: «هيچي‌ قبل‌از خلقت‌ جهان‌، كاملترين‌ خلااي‌ است‌ كه‌ مي‌توانيم‌ تصوّر كنيم‌. نه‌فضايي‌ وجود داشت‌، نه‌ زماني‌ و نه‌ مادّه‌اي‌... آن‌ چيزي‌ كه‌ رياضيدانان‌آن‌ را «مجموعه‌ تهي‌» مي‌نامند. با اين‌ وجود، اين‌ خلا تصوّر ناپذير، درنتيجه‌ قوانين‌ فيزيكي‌، خود را به‌ وجود مبدّل‌ ساخت‌. اين‌ قوانين‌ در آن‌خلادر كجا نوشته‌ شده‌ است‌؟ چه‌ چيزي‌ به‌ آن‌ خلا مي‌گويد كه‌ آبستن‌يك‌ جهان‌ ممكن‌ باشد؟ به‌ نظر مي‌رسد كه‌ حتّي‌ خلا در معرض‌ قانون‌باشد؛ قانوني‌ كه‌ قبل‌ از فضا و زمان‌ وجود داشته‌ است‌».(42)

    بعضي‌ از طرفداران‌ الگوهاي‌ افت‌ و خيز خلا، (مثل‌ Spindel, Englert,Brout از دانشگاه‌ آزاد بروكس‌)، آنها را كنار نهاده‌اند(43) و به‌ الگوي‌هارتل‌ ـ هاوكينگ‌ (1983) بيشتر تمايل‌ پيدا كرده‌اند.(44)

    هارتِل‌ (Hartle ؛ اختر فيزيكدان‌ آمريكايي‌) و هاوكينگ‌ كوشيدند تا بابه‌كارگيري‌ اصول‌ مكانيك‌ كوانتومي‌ در مِهبانگ‌، و وارد كردن‌ مفهوم‌«زمان‌ موهومي‌»، نشان‌ دهند كه‌ فضا ـ زمان‌ محدود است‌ ولي‌ كرانه‌ندارد، و قوانين‌ فيزيك‌ در اين‌ حوزه‌ ويژه‌ نقض‌ نمي‌شوند. در اين‌الگوها، زمان‌ از امتدادهاي‌ فضايي‌ تميّز پذير نيست‌. به‌ قول‌ هاوكينگ‌:«در نظريه‌ كلاسيك‌ ثقل‌، كه‌ مبتني‌ بر فضا ـ زمان‌ حقيقي‌ است‌، براي‌رفتار جهان‌، تنها دو امكان‌ وجود دارد: يا در بي‌نهايت‌ زمان‌ وجود داشته‌است‌ و يا اين‌ كه‌ در وضعيتي‌ استثنايي‌(تكنيكي‌)، درزمان‌ محدودي‌درگذشته‌، ابتدايي‌ داشته‌ است‌. از طرف‌ ديگر در نظريه‌ كوانتومي‌ ثقل‌،امكان‌ سومي‌ مطرح‌ مي‌شود. چون‌ مي‌توان‌ فضا ـ زمان‌ اقليدسي‌ را به‌كار برد، كه‌ در آن‌ امتداد زمان‌ هم‌ارز امتدادهاي‌ فضايي‌ است‌، اين‌ امكان‌براي‌ فضاـ زمان‌ پيش‌ مي‌آيد كه‌ از نظر گسترش‌ متناهي‌ باشد ولي‌، هيچ‌تكنيكي‌ كه‌ مرز يا كرانه‌اي‌ را تشكيل‌ بدهد نداشته‌ باشد.

    دراين‌ صورت‌، هيچ‌ تكنيكي‌ وجود ندارد كه‌ در آن‌ قوانين‌ علم‌ نقض‌شود و براي‌ فضا ـ زمان‌ كرانه‌اي‌ نيست‌ كه‌ به‌ خدا نياز باشد يا قانون‌جديدي‌ بطلبد تا شرايط‌ مرزي‌ را براي‌ فضا ـ زمان‌ وضع‌ كند... جهان‌كاملاً خودكفاست‌ و متأثر از چيزي‌ خارج‌ از خود نيست‌. نه‌ خلق‌ مي‌شودو نه‌ نابود مي‌شود، بلكه‌، صرفاً هست‌».(45)

    هاوكينگ‌، خود نيز اعتراف‌ مي‌كند كه‌ نظريه‌اش‌ صرفاً يك‌ پيشنهاداست‌: «من‌ دوست‌ دارم‌ تأكيد كنم‌ كه‌ اين‌ انديشه‌ كه‌ فضا و زمان‌ بايدمتناهي‌ ولي‌ بدون‌ مرز باشد، تنها يك‌ پيشنهاد است‌ كه‌ از اصل‌ ديگري‌استنتاج‌ نمي‌شود و مانند هر نظريه‌ علمي‌ ديگر ممكن‌ است‌ به‌ دلايل‌زيباشناختي‌ يا متافيزيكي‌ پيشنهاد شود ولي‌ آزمون‌ واقعي‌ اين‌ است‌ كه‌آيا پيش‌بيني‌هايي‌ مي‌كند كه‌ با تجربه‌، سازگاري‌ داشته‌ باشد؟ تعيين‌ اين‌نكته‌ در  ثقل‌ كوانتومي‌، به‌ دو دليل‌ مشكل‌ است‌: اوّلاً... هنوز مطمئن‌نيستيم‌ كه‌ كدام‌ نظريه‌، نسبيّت‌ عام‌ّ را مي‌تواند با مكانيك‌ كوانتومي‌ باموفقيت‌ تركيب‌ كند... ثانياً، هر الگويي‌ كه‌ كل‌ّ جهان‌ را به‌ تفصيل‌توصيف‌ كند، از لحاظ‌ رياضي‌، به‌ قدري‌ پيچيده‌ است‌ كه‌ ما نمي‌توانيم‌پيش‌بيني‌هايي‌ دقيق‌ ارائه‌ كنيم‌...».(46)

    او متوجّه‌ شده‌ است‌ كه‌ سرگذشت‌ جهان‌ در زمان‌ واقعي‌، با سرگذشت‌آن‌ در زمان‌ موهومي‌ تفاوت‌ دارد. با اين‌ وصف‌، به‌ صورت‌حيرت‌انگيزي‌ نظرش‌ را اين‌گونه‌ اعمال‌ مي‌كند: «اين‌ الگو ممكن‌ است‌پيشنهاد كند كه‌ زمان‌ به‌ اصطلاح‌ موهومي‌، زمان‌ واقعي‌ است‌ و آنچه‌ مازمان‌ واقعي‌ مي‌ناميم‌، زاييده‌ تصوّرات‌ ماست‌. در زمان‌ واقعي‌، جهان‌ابتدايي‌ دارد و به‌ تكنيگي‌هايي‌ منتهي‌ مي‌شود كه‌ كرانه‌اي‌ براي‌ فضا ـزمان‌ مي‌سازند و در آنها، قوانين‌ علم‌ نقض‌ مي‌شوند. امّادر زمان‌موهومي‌، هيچ‌ تكنيگي‌ يا مرزي‌ وجود ندارد. لذا، شايد چيزي‌ را كه‌ مازمان‌ موهومي‌ مي‌ناميم‌، بنيادي‌تر باشد و چيزي‌ را كه‌ ما زمان‌ حقيقي‌مي‌ناميم‌، تنها انديشه‌اي‌ باشد كه‌ ما اختراع‌ مي‌كنيم‌ تا ما را در توصيف‌چگونگي‌ جهان‌ ياري‌ كند.

    در جاي‌ ديگري‌ مي‌گويد: «زمان‌ موهومي‌ ممكن‌ است‌ مثل‌افسانه‌هاي‌ علمي‌ به‌ نظر برسد امّا، در واقع‌، يك‌ مفهوم‌ رياضي‌ خوب‌تعريف‌ شده‌ است‌».(47)

    آنها مي‌كوشند تابا نفي‌ حدوث‌ زماني‌ جهان‌، آن‌ را بي‌نياز از خدا تلقي‌كنند. به‌ استدلال‌ هاوكينگ‌ توجّه‌ كنيد: «اگر جهان‌ كرانه‌اي‌(زماني‌) داشته‌باشد، بايد كسي‌ تصميم‌بگيرد كه‌ در آن‌ كرانه‌، چه‌ چيزي‌ رخ‌ دهد. درآنجا، بايد خدا را در نظربياوريد.

    در عصر حاضر، شواهد زيادي‌ در نفي‌ و اثبات‌ اين‌ مطلب‌ وجودندارد. به‌ نظر مي‌رسد كه‌ ما بتوانيم‌ حالت‌ فعلي‌ جهان‌ را بر مبناي‌ اين‌فرض‌ كه‌ كرانه‌اي‌ وجود ندارد، توضيح‌ دهيم‌... اين‌ توجيحي‌ آشكاراست‌، زيرا تعداد زيادي‌ از عناصر اختياري‌ را از نظريه‌ حذف‌مي‌كند...».(48)

    او در جاي‌ ديگري‌ از همين‌ مصاحبه‌ مي‌گويد: «اگر ما بتوانيم‌ نشان‌دهيم‌ كه‌ همه‌ چيز را مي‌توان‌ بر اساس‌ فرض‌ بي‌كرانگي‌ توضيح‌ داد، به‌نظر من‌، نظريه‌اي‌ طبيعي‌تر و اقتصادي‌تر خواهيم‌ داشت‌».(48) و نيز: «اگرجهان‌، ابتدايي‌ مي‌داشت‌ مي‌توانستيم‌ براي‌ آن‌ خالقي‌ فرض‌ كنيم‌. امّا اگرجهان‌ كاملاً خودكفا باشد و مرز يا كرانه‌اي‌ نداشته‌ باشد، نه‌ ابتدا دارد و نه‌انتها؛ بلكه‌ صرفاً وجود دارد. پس‌، در اين‌ حالت‌، چه‌ جايي‌ براي‌ خالق‌هست‌؟».(49)

    البته‌ هاوكينگ‌ در سال‌ 1985، در پاسخ‌ به‌ ايراد كه‌ وي‌ مي‌ترسد به‌وجودي‌ متعال‌ اذعان‌ كند، گفت‌: «من‌ فكر مي‌كردم‌ كه‌ در مسئله‌ هستي‌جاي‌ يك‌ وجود متعال‌ را كاملاً بازگذاشته‌ام‌... اين‌ كه‌ بگوييم‌ موجودي‌مسئول‌ قوانين‌ فيزيك‌ بوده‌ است‌، با همه‌ اطلاّعات‌ ما سازگار است‌».(50)

     

    2. افراد تفاوت‌

    اين‌ افراد آشكارا اظهار بي‌اعتقادي‌ به‌ خدا نمي‌كنند ولي‌ در نوشته‌ها ياگفتارهايشان‌ هم‌ چيزي‌ كه‌ حاكي‌ از اعتقادات‌ مذهبي‌ باشد، نمي‌بينيم‌.احتمالاً، اكثر فيزيكدانان‌ معاصر غربي‌ از اين‌ گروه‌ هستند. در ميان‌ آنهاافراد خداباور وجود دارد ولي‌ يابه‌ دليل‌ نفع‌ شخصي‌ ويا به‌ اين‌ سبب‌ كه‌بر خلاف‌ جوّ حاكم‌ برجامعه‌ فيزيكدانان‌ است‌، آن‌ را ابراز نمي‌كنند.به‌قول‌ وات‌ (W.B.Watt ؛ زيست‌شناس‌ آمريكايي‌): «به‌ نظر من‌، بسياري‌از دانشمندان‌ فعّال‌، دهشت‌ عميقي‌ در برابر عظمت‌ جهان‌ حس‌مي‌كنند... امّا بعضي‌، احتمالاً، در واكنش‌ در برابر فعّاليتهاي‌ مذهبيهاي‌حرفه‌اي‌،... برحسب‌ چيزي‌ وراي‌ آنچه‌ در جهان‌ تجربي‌ مشاهده‌ كردني‌است‌، اين‌ دهشت‌ را ابراز نمي‌كنند»(51)چنانكه‌ پاكينگ‌ هورن‌ مي‌گويد:«درحالي‌كه‌ الهيات‌،پيش‌ از اين‌ ،امكان‌ يك‌ جهان‌بيني‌ وحدت‌ يافته‌ رانويد مي‌داد، در نگرش‌ قرن‌ بيستمي‌، اين‌ امكان‌ فراهم‌ نيست‌... و شايدصرفاً به‌ همزيستي‌ مسالمت‌آميز اكتفا مي‌شود. هر دانشمندي‌ كه‌ملاحظات‌ مذهبي‌ يا كلامي‌ را در امور علمي‌ خود در نظر بگيرد، درآستانه‌ تهديد  جامعه‌ علمي‌ قرار مي‌گيرد».(52)

    بعضي‌ از فيزيكدانان‌، تنها تا جايي‌ پيش‌ مي‌روند كه‌ معماري‌ جهان‌ رابا فرض‌ دخالت‌ يك‌ شعور سازگار مي‌بينند. دَيسون‌ (Freeman Dyson؛فيزيكدان‌ نظريه‌پرداز آمريكايي‌) در اين‌ باره‌ چنين‌ مي‌گويد: «من‌ ازرويدادهاي‌ فيزيك‌ و نجوم‌ نتيجه‌ مي‌گيرم‌ كه‌ جهان‌ غيرمنتظرانه‌ مكاني‌زيستي‌ براي‌ موجودات‌ زنده‌ است‌. چون‌ من‌ بر مبناي‌ انديشه‌ و زبان‌ قرن‌بيستم‌ و نه‌ هيجدهم‌ پرورش‌ يافته‌ام‌، ادّعا مي‌كنم‌ كه‌ جهان‌، با فرض‌ اين‌كه‌ شعور، نقشي‌ اساسي‌ در آن‌ به‌ عهده‌ دارد، سازگار است‌».(53)

     

    3. معتقدان‌ به‌ خدا

    در اينجا، به‌ استدلال‌ خدا باوران‌ در ميان‌ فيزيكدانان‌ غربي‌ معاصرتوجه‌ مي‌كنيم‌:

    الف‌. عدّه‌اي‌ معتقدند كه‌ علم‌ مي‌تواند با مشاهده‌ حقايق‌ طبيعت‌ و به‌كمك‌ استدلال‌ عقلي‌ نتيجه‌ بگيرد كه‌ شعوري‌ متعال‌ وجود دارد. در بين‌برهانهايي‌ كه‌ فيلسوفان‌  در اثبات‌ وجود خدا ارائه‌ كرده‌اند، دو برهان‌بيش‌ از همه‌  مورد نظر دست‌اندركاران‌ علوم‌تجربي‌ بوده‌ است‌: برهان‌كيهان‌ شناختي‌ و برهان‌ نظم‌.

    برهان‌ كيهان‌ شناختي‌ مي‌گويد كه‌ هر چيزي‌ كه‌ در جهان‌ مي‌بينيم‌،مبيّن‌ خودش‌ نيست‌. پس‌ تبيين‌ جهان‌ در خود آن‌ نيست‌؛ بلكه‌ دروجودي‌ خود ـ مبيّن‌ مي‌باشد. به‌ قول‌ استوجر (W.Stoeger ؛ اخترفيزيكدان‌ آمريكايي‌): «وجود هر چيزي‌، اعم‌ّ از انرژي‌، ذرّات‌ مادّي‌، وقوانين‌ حاكم‌، مستلزم‌ علّتي‌ است‌ كه‌ يا خودش‌ واجب‌الوجود است‌ و يابه‌ علّت‌ واجب‌الوجود ديگري‌ ـ يعني‌، به‌ علّت‌ نخستين‌ و اوّلين‌ علّتي‌ كه‌در سلسله‌ علّي‌ براي‌ تبيين‌ خود، به‌ علّت‌ ديگري‌ نياز ندارد ـ منتهي‌شود».(54)

    برهان‌ نظم‌ مبتني‌ بر اين‌ واقعيت‌ تجربي‌ است‌ كه‌ در جهان‌، عليرغم‌همه‌ پيچيدگيها، درجات‌ زيادي‌ از نظم‌ مي‌بينيم‌ كه‌ به‌ تبيين‌ نياز دارد و بااثبات‌ خداوند اين‌ تبيين‌ فراهم‌ مي‌شود.

    هيوم‌ به‌ اين‌ برهان‌ ايراد فلسفي‌ گرفت‌. نظريه‌ انتخاب‌ طبيعي‌ داروين‌هم‌ به‌ آن‌ اعتراض‌ كرد؛ ادّعا شد كه‌ بدون‌ وجود ناظم‌،انتخاب‌ طبيعي‌مي‌تواند منجر به‌ نظم‌ شود. براي‌ پرهيز از درازگويي‌، وارد تشكيك‌هايي‌كه‌ در برهان‌ نظم‌ شده‌ است‌،نمي‌شويم‌. همين‌قدر مي‌گوييم‌ كه‌ برهان‌نظم‌ هنوز طرفداران‌ متعدّدي‌ دارد كه‌ با كمك‌ حساب‌ احتمالات‌، ظهورنظم‌ از بي‌نظمي‌ را بسيار نامحتمل‌ شمرده‌اند. مثلاً، اسلتون‌ Osselton)؛رياضيدان‌ آمريكايي‌) با استفاده‌ از حساب‌ احتمالات‌ نشان‌ داده‌ است‌ كه‌براي‌ آنكه‌ دو سطر از يك‌ نمايش‌ شكسپير شانسي‌ نوشته‌ شود بايد1510 ضربه‌ روي‌ يك‌ ماشين‌ تايپ‌ پنجاه‌ حرفي‌ زده‌ شود.(55)

    همين‌ طور هويل‌ (اخترفيزيكدان‌ انگليسي‌) نشان‌ داده‌ است‌ (56) كه‌احتمال‌ اينكه‌ هزار آنزيم‌ متفاوت‌ در طي‌ّ چندين‌ ميليون‌ سال‌ عمر زمين‌به‌ نحوي‌ هماهنگ‌ بهم‌ بپيوندند كه‌ يك‌ سلول‌ زنده‌ تشكيل‌ شود، يك‌ در4000010 است‌.

    از برهان‌ نظم‌ در دهه‌هاي‌ اخير، به‌ صورتهاي‌  ديگري‌ استفاده‌ شده‌است‌. استدلال‌ مي‌شود كه‌ بعضي‌ از پديده‌هاي‌ مشهود در طبيعت‌،بستگي‌ ظريفي‌ به‌ مقدار ثابتهاي‌ طبيعت‌ دارد.(57) مثلاً :

    1. در عمر يك‌ ستاره‌، ميان‌ نيروي‌ ثقلي‌ كه‌ مي‌خواهد ستاره‌ رادرهم‌فرو ريزد از يك‌ سو و نيروي‌ الكترومغناطيسي‌ كه‌ بر ضدّ آن‌ عمل‌مي‌كند از سوي‌ ديگر، تقابلي‌ مستمر وجود دارد. پس‌، هنگام‌ پيدايش‌جهان‌، نتيجه‌ اين‌ تعادل‌ ظريف‌ ميان‌ دو نيروي‌ ياد شده‌ وجود داشته‌است‌.

    2. اگر نيروي‌ هسته‌اي‌ كه‌ پروتونها و نوترونهاي‌ هسته‌ را در كنار هم‌نگه‌ مي‌دارد، كمي‌ ضعيفتر از فعلي‌ آن‌ بود، هرگز اتمي‌ تشكيل‌ نمي‌شد وبر عكس‌ اگر كمي‌ قويتر بود، پروتونها به‌ هم‌ نزديكتر مي‌شدند و اتمها وستارگان‌ و زمين‌ هيچگاه‌ بوجود نمي‌آمدند.

    اين‌ مثالها نشان‌ مي‌دهند كه‌ پيدايش‌ حيات‌، منوط‌ به‌ نظم‌ ظريف‌ درثابتهاي‌ طبيعت‌ است‌. در توضيح‌ اين‌ نظم‌ ظريف‌، برخي‌ از فيزيكدانان‌فرض‌ كرده‌اند كه‌ جهان‌ِ بزرگ‌، مشتمل‌ بر تعداد زيادي‌ جهان‌ كوچك‌است‌، و يا جهانهاي‌ متفاوت‌ متعدّد وجود دارند. در هر يك‌ از اين‌جهانها، قوانين‌ متفاوت‌  و شرايط‌ مرزي‌ گوناگون‌ حاكم‌ است‌، و تنها درتعداد اندكي‌ از آنها شرايط‌ جهان‌ ما برقرار است‌ و بخت‌ بروز حيات‌وجود دارد. اين‌ نگرش‌، سبب‌ پيشنهاد اصل‌ آنتروپيك‌ (اصل‌انسان‌مداري‌) شده‌ است‌.اين‌ اصل‌ را ابتدا، اختر فيزيكدان‌ انگليسي‌،براندون‌ كارتربيان‌ كرده‌ است‌ چنان‌ كه‌ معتقد است‌: «جهان‌ بايد چنان‌باشد كه‌ در مرحله‌اي‌، موجودات‌ با شعور اجازه‌ ظهور يابند».(58)

    توضيح‌ ديگر نظم‌ ظريف‌، اين‌ است‌ كه‌ ساختار فعلي‌ جهان‌، كه‌ اين‌قدر نسبت‌ به‌ دگرگونيهاي‌ ثابتهاي‌ طبيعت‌ حسّاس‌ است‌، نتيجه‌ طرحي‌قبلي‌ است‌.به‌ عبارت‌ ديگر، اين‌ تطابقها را مي‌توان‌ به‌ خدا نسبت‌ داد. به‌قول‌ هاوكينگ‌: «براساس‌ اين‌ نظريه‌ ]يعني‌ اصل‌ قوي‌ آنتروپيك‌[، ياتعداد زيادي‌ جهانهاي‌ متفاوت‌ وجود دارند و يا نواحي‌ مختلفي‌ درجهان‌ هستند كه‌ هر كدام‌ آرايشهاي‌ اوّليه‌ خود را دارند. شايد مجموعه‌قوانين‌ علمي‌ ... تنها در تعداد كمي‌ از جهانها، كه‌ مثل‌ جهان‌ ما هستند، درحيات‌ باشعور بروز مي‌كنند و مي‌پرسند: «چرا جهان‌ آن‌ چنان‌ است‌ كه‌ما مي‌بينيم‌؟» جواب‌ ساده‌ است‌: اگر غير از اين‌ بود، ما اينجا نبوديم‌...

    چنان‌ كه‌ اكنون‌ مي‌دانيم‌،قوانين‌ علم‌ ـ شامل‌ تعداد زيادي‌ از اعدادبنيادي‌، مانند بارالكتريكي‌ الكترون‌ و نسبت‌ جرم‌ پروتون‌ به‌ جرم‌الكترون‌ است‌... روشن‌ است‌ كه‌ محدوده‌هاي‌ نسبتاً كوچكي‌ از مقاديراين‌ اعداد هستند كه‌ اجازه‌ بروز نوعي‌ از زندگي‌ ذي‌ شعور را مي‌دهند.بيشتر مجموعه‌هاي‌ مقادير، به‌ جهانهايي‌ منتهي‌ مي‌شوند كه‌ گرچه‌ممكن‌ است‌ بسيار زيبا باشند، امّا كسي‌ وجود ندارد كه‌ از زيبايي‌ آنهاشگفت‌ زده‌ شود. مي‌توان‌ اين‌ را شاهدي‌ بر اين‌ دو مدّعا گرفت‌ يعني‌،هدف‌ الهي‌ در خلقت‌ و گزينش‌ قوانين‌ علم‌، و ديگري‌، تأكيد براصل‌آنتروپيك‌ قوي‌».(59)

    امّا پل‌ديويس‌ در مقايسه‌ اين‌ دو نظم‌، چنين‌ گفته‌ است‌: «اگر نمي‌توانيم‌از جهانهاي‌ ديگر ديدن‌ كنيم‌ يا آنها را مستقيماً تجربه‌ كنيم‌، بايدبيانديشيم‌ كه‌ وجود آنها مانند اعتقاد به‌ خدا، مسئله‌اي‌ ايماني‌ است‌.شايد تحوّلات‌ بعدي‌ در علم‌، گواه‌ مستدلي‌ براي‌ جهانهاي‌ ديگر شود امّاتا آن‌ زمان‌، اين‌ تطابقهاي‌ سحرآميزِ مقادير عددي‌، كه‌ طبيعت‌ براي‌ثابتهاي‌ بنيادي‌ تعيين‌ كرده‌ است‌، بايد بر وجود يك‌ عنصر نظم‌ كيهاني‌گواهي‌ دهد».(60)

    هويل‌ نيز در اين‌ باره‌ چنين‌ گفته‌ است‌: «هيچ‌ چيز به‌ اندازه‌ اين‌ كشف‌،الحاد مرا نلرزانده‌ است‌».(61)

    در دهه‌ 1920، منجّمان‌ شواهدي‌ يافتند مبني‌ بر اين‌ كه‌ جهان‌ در حال‌انبساط‌ است‌ و لذا كهكشانها از يكديگر دور مي‌شوند. اين‌ كشف‌، دردهه‌ 1940، به‌ پيدايش‌ نظريه‌ مِهبانگ‌ (Big Bang) منجر شد كه‌ براساس‌آن‌، كل‌ّ جهان‌ از انفجاري‌ بزرگ‌ در 15 بيليون‌ سال‌ پيش‌، نشأت‌ گرفته‌است‌ كه‌ مهمترين‌ نكته‌ آن‌، كشف‌ اشعه‌ ريز موج‌ زمينه‌ (Microwavebackground radiation) در 1965 بوده‌ است‌.

    به‌ باور برخي‌ از مسيحيان‌، كشف‌ انفجار بزرگ‌ اولّيه‌ به‌ سبب‌ تأييدي‌از كتب‌ مقدس‌ بوده‌ است‌. گفته‌ مي‌شد كه‌ اگر جهان‌ با انفجار بزرگي‌شروع‌ شده‌ است‌، پس‌ خلق‌ آن‌ علّت‌ دارد. پاپ‌ پيس‌ دوازدهم‌ (PopePius XII) از نظريه‌ انفجار بزرگ‌ با بيان‌ زير استقبال‌ كرد:

    «پس‌ با استحكامي‌ كه‌ مشخّصه‌ اثباتهاي‌ فيزيكي‌ است‌، آن‌ علمممكن‌ بودن‌ِ جهان‌ را تأييد كرده‌ است‌ و همين‌طور استنتاجي‌ متقن‌ رادرباره‌ زماني‌ كه‌ جهان‌ به‌ وسيله‌ خداوند خلق‌ شد (در حدود پنج‌ بيليون‌سال‌ پيش‌). خلقت‌ در زمان‌ انجام‌ گرفت‌ و بنابراين‌، خالقي‌ وجوددارد».(62)

    ميلن‌ (E.Milne؛ رياضيدان‌ انگليسي‌) نيز در پايان‌ بحثي‌ كه‌ درباره‌انبساط‌ جهان‌ كرد، چنين‌ گفت‌: «اين‌ برعهده‌ جهان‌ است‌ كه‌ علّت‌ نخستين‌را درج‌ كند. امّا تصوير ما بدون‌ او ناقص‌ است‌».(63)

    اتفاق نظري‌ كه‌ كيهان‌شناسان‌ دهه‌ پيش‌ درباره‌ آغاز مطلق‌ جهان‌داشتند، اكنون‌ كم‌ رنگ‌تر شده‌ است‌. گفته‌اند كه‌ تطبيق‌ انفجار بزرگ‌ باعمل‌ خلقت‌، امري‌ معتبر نيست‌، زيرا، هنگام‌ نزديك‌ شدن‌ به‌ تكنيكي‌(يعني‌ لحظه‌ خلقت‌) همه‌ قوانين‌ فيزيك‌ كلاسيك‌ نقض‌ مي‌شوند. لذا،بعضي‌ به‌ تعميمهاي‌ غيركلاسيك‌ نظريه‌ انفجار بزرگ‌ پرداخته‌اند. مثلاً،برخي‌ از كيهان‌ شناسان‌ كوشيده‌اند كه‌ تكنيكي‌ها را حدف‌ كنند و به‌ تَبَع‌آن‌ انديشه‌ وجود خالق‌ براي‌ جهان‌ را منتفي‌ كنند. در پاسخ‌ آنها، بعضي‌ديگر از كيهان‌ شناسان‌ و عدّه‌اي‌ از متكلّمان‌ گفته‌اند كه‌ جهان‌ِ بدون‌ِ آغازِزماني‌، با انديشه‌ خالق‌ سازگار است‌. از ديدگاه‌ آنان‌،خلقت‌ از عدم‌، تنها،بيانگر وابستگي‌ جهان‌ به‌ خداوندي‌ متعال‌ است‌ و حاكي‌ از خلقت‌ آن‌ درزمان‌ نيست‌.

    برخي‌ نظير كونتين‌ اسميت‌ (Quentin Smith) اذعان‌ دارند(64) كه‌جهان‌ آغازي‌ دارد ولي‌ معتقدند كه‌ شروع‌ آن‌ بدون‌ علّت‌ است‌. از نظرآنان‌، اصل‌ علّيت‌، اصلي‌ جهان‌ شمول‌ نيست‌ و ممكن‌ است‌ در انفجاربزرگ‌ كارا نباشد. اسميت‌ معتقد است‌ كه‌ لازم‌ نيست‌ براي‌ جهان‌ علّتي‌ درنظر بگيريم‌ زيرا، اصل‌ عدم‌ قطعيت‌ هايزنبرگ‌ نشان‌ داده‌ است‌ كه‌ حوادث‌مي‌توانند بدون‌ معلول‌ باشند. اما اسميت‌، معلول‌ بودن‌ را با پيش‌بيني‌پذير بودن‌ خلط‌ مي‌كند، در حالي‌ كه‌ پيش‌بيني‌ ناپذيري‌ از طرف‌مخلوقات‌، مستلزم‌ اين‌ نيست‌ كه‌ توسّط‌ خدا هم‌ پيش‌بيني‌ پذير نباشد.

    عدّه‌اي‌ توضيح‌ علوم‌ درباره‌ مسائلي‌، مثل‌ مبدأ خلقت‌ جهان‌ را كافي‌نمي‌دانند و براي‌ تبيين‌ اين‌ مسائل‌ از دين‌ و متافيزيك‌ ياري‌ مي‌گيرند. به‌قول‌ پاكينگ‌ هورن‌: «سؤالاتي‌ وجود دارد كه‌ در علم‌ مطرح‌ مي‌شود وجواب‌ لازم‌ دارد، امّا سرشت‌ آنها وراي‌ آن‌ است‌ كه‌ علم‌ خودش‌ بتواندجواب‌ گويد. احساس‌ شايعي‌ در ميان‌ دانشمندان‌ِ دست‌اندر كار هست‌،به‌ ويژه‌ آنهايي‌ كه‌ در فيزيك‌ بنيادي‌ كار كرده‌اند، و آن‌ اينكه‌ جهان‌فيزيكي‌ مشتمل‌ بر بيش‌ از آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ چشم‌ علمي‌ دريافت‌مي‌كند».(65)

    به‌ قول‌ تاونز: «فيزيكدانان‌ اميدوارند به‌ وراي‌ انفجار بزرگ‌ نظر افكنندو منشأ جهان‌ را مثلاً، به‌ عنوان‌ نوعي‌ افت‌ و خيز توضيح‌ دهند، و اينكه‌به‌ نوبه‌ خود چگونه‌ شروع‌ شد؟ به‌ نظر من‌، اگر از ديدگاه‌ صرفاً علمي‌نگاه‌ كنيم‌، مسئله‌ مبدأ همواره‌ بي‌ جواب‌ مي‌ماند. پس‌ به‌ عقيده‌ من‌ به‌نوعي‌ تبيين‌ مذهبي‌ يا متافيزيكي‌ نياز داريم‌».(66)

    به‌ عقيده‌  آنان‌، پاسخ‌ به‌ پرسشهايي‌ نظير: «چرا ما وجود داريم‌؟» «ماچگونه‌ اينجا هستيم‌؟» و «چرا جهان‌ منظّم‌ است‌؟» وراي‌ پژوهشهاي‌علمي‌ است‌. به‌ قول‌ جاسترو Jastrow) ؛ اختر فيزيكدان‌ آمريكايي‌): «ماهيچ‌ اطّلاعي‌ درباره‌ اينكه‌ وقتي‌ جهان‌ كمتر از سه‌ دقيقه‌ عمر داشت‌،نداريم‌ به‌ ويژه‌ وقتي‌ 43ـ10 ثانيه‌ عمر داشت‌ نمي‌دانيم‌ چه‌ رخ‌ داده‌است‌. به‌ نظر من‌، اين‌ خامي‌ است‌ كه‌ ما نظريه‌هاي‌ پيچيده‌اي‌ بسازيم‌ وبا آنها و براساس‌ پژوهشهاي‌ حوزه‌اي‌، كه‌ نه‌ به‌ طريق‌ مستقيم‌ و نه‌ به‌طريق‌ غيرمستقيم‌، قابل‌ مشاهده‌ است‌، به‌ سؤالات‌ عميق‌ فلسفي‌، ديني‌و علمي‌ جواب‌ گوييم‌».(67)

    به‌ گفته‌ پاكينگ‌ هورن‌: «من‌ باور دارم‌ كه‌ اصولا" پرسشهايي‌ كه‌ علمي‌طرح‌ مي‌شوند، به‌ صورت‌ علمي‌ نيز پاسخ‌ پذيرند... امّا سؤالات‌ ديگري‌كه‌ بايد مطمئناً پرسيده‌ شوند، مثل‌ اينكه‌ چرا اصلاً دنيايي‌ وجود دارد؟علمي‌ نيستند و براي‌ جوابگويي‌ به‌ متافيزيك‌ نياز است‌. به‌ عقيده‌ من‌،مناسبترين‌ و جامعترين‌ جواب‌ در خداپرستي‌ نهفته‌ است‌».(68)

    پل‌ ديويس‌ مي‌گويد: «دير يا زود بايد چيزي‌ را به‌ عنوان‌ اصل‌ و مبناي‌وجود بپذيريم‌: خدا، منطق‌، مجموعه‌ قوانين‌ يا مبناي‌ ديگر. پس‌پرسشهاي‌ نهايي‌، همواره‌، وراي‌ ظرفيت‌ علم‌ تجربي‌... باقي‌ مي‌مانند.من‌ جزء دانشمنداني‌ هستم‌ كه‌ پيرو اديان‌ متداول‌ نيستند، ولي‌ با اين‌همه‌ انكار مي‌كنم‌ كه‌ جهان‌ حادثه‌ بي‌ هدف‌ بوده‌ باشد... به‌ نظر من‌، بايدموردي‌ عميقتر براي‌ توضيح‌ وجود داشته‌ باشد. اينكه‌ كسي‌ بخواهد اين‌مورد عميق‌ را خدا بنامد، مربوط‌ به‌  ذوق  و نوع‌ تعريف‌ اوست‌».(69)

    د. عدّه‌اي‌ وجود خدا را از راه‌ تجربه‌هاي‌  شخصي‌ پذيرفته‌اند. به‌ قول‌اسميت‌ Smith) ؛ رياضيدان‌ آمريكايي‌): «براي‌ من‌، شخصاً، هيچ‌چيزي‌آشكارتر و يقيني‌تر از وجود يا واقعيت‌ خدا نيست‌. در واقع‌، من‌ به‌ اين‌ديدگاه‌، كه‌ وجود خدا تنها يقين‌ مطلق‌ است‌، تمايل‌ دارم‌. چون‌ درواپسين‌ تحليل‌، او تنها وجود مطلق‌ يا واقعي‌ است‌».(70)

    و به‌ قول‌ تيرينگ‌ W.Thirring) ؛ فيزيكدان‌ نظريه‌پرداز اتريشي‌): «من‌اعتقاد ندارم‌ كه‌ مي‌توانم‌  خدا را با منطق‌ انساني‌ بفهمم‌. من‌ فقط‌ مي‌توانم‌از تجربه‌هاي‌  شخصي‌ام‌ كمك‌ بگيرم‌ و بدانم‌ ... كه‌ او مرا هدايت‌

    مي‌كند چنان‌ كه‌ به‌ نظر مي‌رسد هر جزيي‌ از مخلوقات‌ را هدايت‌مي‌كند».(71)

    عدّه‌اي‌، از كشف‌ زيباييهاي‌ طبيعت‌ و شگفتيهاي‌ خلقت‌، به‌ احساس‌عرفاني‌ دست‌ يافته‌اند. به‌ قول‌ انيشتين‌: «زيباترين‌ و عميقترين‌ احساسي‌كه‌ ما مي‌توانيم‌ تجربه‌كنيم‌، احساس‌ عرفاني‌ است‌... كسي‌ كه‌ با اين‌احساس‌ بيگانه‌ است‌ و هنوز مجذوب‌ و شگفت‌زده‌ نشده‌ است‌، مثل‌مرده‌ مي‌ماند. باور من‌ به‌ خدا، اعتقادي‌ شورانگيز به‌ هستي‌ قدرت‌عقلاني‌ برتري‌ است‌، كه‌ در جهان‌، به‌گونه‌اي‌ درك‌ناپذير آشكارمي‌شود».(72)

     

    پاسخ‌ خدا باوران‌ به‌ شبهه‌هاي‌ منكران‌ خدا

    اكنون‌ برخي‌ از پرسشهايي‌  را كه‌ معتقدان‌ به‌ خدا در دفع‌ شبهه‌هاي‌منكران‌ طرح‌ كرده‌اند، متذكّر مي‌شويم‌:

    1. اگر مادّه‌ يا انرژي‌ گرايش‌ به‌ خود تنظيمي‌ داشته‌ باشد، دو سؤال‌باقي‌ مي‌ماند:

    الف‌. مادّه‌ و انرژي‌ چگونه‌ اين‌ گرايشها را پيدا كرده‌اند؟

    ب‌. مادّه‌ و انرژي‌ چگونه‌ با اين‌ گرايشها به‌ وجود آمده‌اند؟

    2. اگرچه‌ واژه‌  «كوانتوم‌» و «كيهان‌ شناسي‌» را افرادي‌ كه‌ در علوم‌فيزيكي‌ كار مي‌كنند به‌كار مي‌برند، امّا، تركيب‌ آنها به‌ پرسشهايي‌ منجرمي‌شود كه‌ علمي‌ نيستند؛

    3. در همه‌ الگوهايي‌ كه‌ مي‌كوشند خلقت‌ خودبه‌خود جهان‌ را به‌كمك‌ پديده‌هاي‌ كوانتومي‌ توضيح‌ دهند، چيز يا چيزهايي‌، زمينه‌ خلقت‌مطرح‌ مي‌شوند. مثلاً مدل‌ هارتل‌ ـ هاوكينگ‌ مشتمل‌ بر فضاهاي‌هيلبرت‌، اپراتورهاي‌ كوانتومي‌ و... ما تقدّم‌ است‌.(73) به‌ قول‌ جان‌ باروJ.Barrow) ؛ فيزيكدان‌ انگليسي‌): «در هيچ‌ يك‌ از معناهايي‌ كه‌ واژه‌ عدم‌در آنها به‌ كار مي‌رود، كسي‌ واقعاً آفرينش‌ از عدم‌ را اثبات‌ نمي‌كند.وجود پيشين‌ قوانين‌ كوانتومي‌، ميدانهاي‌ كوانتومي‌، زمان‌، فضا واحتمالاً منطق‌، مفروض‌ گرفته‌ مي‌شود. در حال‌ حاضر،هيچ‌ راهي‌ وجودندارد كه‌ بتوان‌ از اين‌ قوانين‌ چشم‌پوشي‌ كرد».(74)

    تجلّيات‌ كوانتومي‌، از عدم‌ مطلق‌ سرچشمه‌ نمي‌گيرند، بلكه‌ نيازمندميدان‌ كوانتومي‌ هستند تا رخ‌ دهند؛ امّا، ميدان‌ كوانتومي‌ را نمي‌توان‌عدم‌ تلقّي‌ كرد، بلكه‌ هويّتي‌ با ساختار است‌ كه‌ ما مبدأ آن‌ را نمي‌دانيم‌.پس‌ كوشش‌ براي‌ تبيين‌ ظهور جهان‌ با تلقي‌  يك‌ افت‌ و خيز كوانتومي‌،نه‌ تنها نياز به‌ خالق‌ را نفي‌ نمي‌كند، بلكه‌ پيشينه‌ مسئله‌ را بررسي‌مي‌كند.

    4. قوانين‌ طبيعت‌ به‌ منشأ نياز دارند. به‌ قول‌ مارگنو (Margenau):«اكنون‌ اين‌ سؤال‌ مطرح‌ مي‌شود كه‌ منشأ قوانين‌ طبيعت‌ چيست‌؟ و من‌تنها جواب‌ قانع‌كننده‌اي‌ كه‌ مي‌يابم‌ اين‌ است‌ كه‌  آنها به‌ وسيله‌ خدا خلق‌شده‌اند و خدا قادر و عالم‌ مطلق‌ است‌».(75) و نيز مي‌گويد: «خدا هم‌جهان‌ فيزيكي‌ و هم‌  قوانين‌ حاكم‌ بر آن‌ را خلق‌ كرد».(76)

    به‌ نظر ديويس‌: «آيا وجود جهان‌ را مي‌توان‌ بي‌نياز از خدا و تنها به‌وسيله‌ علم‌ توضيح‌ داد؟ آيا مي‌توان‌ جهان‌ را نظام‌  بسته‌اي‌ درنظر گرفت‌كه‌ علّت‌ وجودي‌اش‌ در آن‌ نهفته‌ باشد؟ پاسخ‌  به‌ معنايي‌ بستگي‌ دارد كه‌با آن‌ توضيح‌ مي‌دهيم‌. با فرض‌ قوانين‌ فيزيك‌، جهان‌ مي‌تواند خود مدارباشد و از جمله‌، خود را خلق‌ كند. امّا قوانين‌ فيزيكي‌ از كجامي‌آيند؟»(77) و نيز: «تا وقتي‌ كه‌ منشأ قوانين‌ طبيعت‌ خداست‌، وجودي‌شگفت‌تر از ماده‌ّ ــ كه‌ آن‌ را نيز خدا آفريده‌ است‌ ــ نيست‌. امّا وقتي‌مبناي‌ خدايي‌ قوانين‌ را كنار مي‌نهيم‌، وجود آنها به‌ يك‌ راز عميق‌ تبديل‌مي‌شود».(78)

    جان‌ بارو، در سخنرانيهاي‌ سال‌ 1988 گيفوردِ خود استدلال‌ كرد(79)كه‌ دانش‌ِ همه‌ قوانين‌ طبيعت‌ براي‌ توضيح‌ كامل‌ جهان‌ فيزيكي‌ِمشاهده‌پذير لازم‌ است‌، ولي‌ كافي‌ نيست‌. اين‌ دانش‌ بايد به‌ كمك‌چيزهاي‌ ديگر كامل‌ شود و اين‌ شبيه‌ به‌ حالت‌ قوانين‌ نيوتوني‌ حركت‌ وحركت‌ سيّارات‌ است‌. قوانين‌ نيوتون‌، تعداد سيّارات‌ يا جهت‌ دَوَران‌ آنهارا تعيين‌ نمي‌كند. اين‌ اطّلاعات‌ را بايد به‌ قوانين‌ نيوتون‌ افزود تاتوصيف‌ كامل‌ منظومه‌ شمسي‌ امكان‌پذير شود. همچنين‌، چيزي‌ كه‌امروزه‌ به‌ نام‌ «نظريه‌ همه‌چيز» (Theory Of Everything) موسوم‌ است‌،نمي‌تواند همه‌ چيزها را توضيح‌ دهد؛

    5. گاهي‌ استدلال‌ مي‌شود كه‌ قوانين‌ فيزيك‌ با جهان‌ به‌ وجود آمده‌اند.در اين‌ صورت‌، آنها نمي‌توانند منشأ جهان‌ را توضيح‌ دهند. زيرا، تاوقتي‌ كه‌ جهان‌ به‌ وجود نيامده‌ است‌، قوانيني‌ هم‌ وجود نخواهد داشت‌.

    اين‌ كه‌ قوانين‌ بنيادي‌ جهان‌ برپايه‌ رياضي‌ است‌  و اينكه‌ رياضيات‌ درتوضيح‌ جهان‌ فيزيكي‌ موفّق‌ است‌، توضيح‌ لازم‌ دارد. چرا ما بايد انتظارداشته‌ باشيم‌ كه‌ جهان‌ به‌ وسيله‌ رياضيات‌ اداره‌ شود؟

    در اين‌ باره‌ پن‌رز (R.Penrose ؛ رياضي‌ ـ فيزيكدان‌ انگليسي‌) مي‌گويد:«ديده‌ايم‌ كه‌ جهان‌ِ واقعي‌ِ فيزيكي‌، با بعضي‌ از طرحهاي‌ رياضي‌ زيبا وروشني‌ تطابق‌ دارد... من‌ به‌ سختي‌ باور مي‌كنم‌... كه‌ چنين‌ نظريه‌هاي‌برتري‌، تنها، از انتخاب‌ طبيعي‌ و تصادفي‌ انديشه‌ها سرچشمه‌ گرفته‌باشند... پس‌، بايد دليل‌ عميقي‌ در توافق‌ رياضيات‌ و فيزيك‌، يعني‌،جهان‌ افلاطوني‌ و جهان‌ فيزيكي‌ وجود داشته‌ باشد».(80)

    6. در سالهاي‌ اخير، بعضي‌ از الهيون‌ مسيحي‌ و برخي‌ از متخصّصان‌علوم‌ تجربي‌ تأكيد كرده‌اند كه‌ براي‌ فرض‌ مخلوق  بودن‌ جهان‌، حدوث‌زماني‌ ضروري‌ نيست‌؛ از اين‌ رو، با پذيرش‌ و يا ردّ نظريه‌ مِهبانگ‌، دراصل‌ قضيه‌ وابستگي‌ جهان‌، تفاوتي‌ ايجاد نمي‌شود. به‌ ديگر سخن‌،حادث‌ زماني‌ نبودن‌ جهان‌، وجود آن‌ را توضيح‌ نمي‌دهد. به‌ قول‌ ايان‌باربور: «به‌ نظر ما، مسيحيان‌ نياز ندارند كه‌ يكي‌ از اين‌ دو نظريه‌ نظريه‌مِهبانگ‌ و نظريه‌ حالت‌ ماندگار[ را بر ديگري‌ ترجيح‌ دهند. زيرا تزخلقت‌، درباره‌ آغاز زماني‌ نيست‌ بلكه‌، رابطه‌ اساسي‌ ميان‌ جهان‌ و خدااست‌. تبيين‌ مذهبي‌ خلقت‌، با هر دو نظريه‌ سازگار است‌ و مناقشه‌ ميان‌آنها را تنها با استفاده‌ از  زمينه‌هاي‌ علمي‌ و دريافت‌ اطلاعات‌ بيشتري‌ ازآنها مي‌توان‌ حل‌ كرد».(81)

    آرتور پيكاك‌ (Arthur Peacocke) نيز مي‌گويد: «تأكيد اصلي‌ در تزيهودي‌ مسيحي‌ِ خلقت‌... بر وابستگي‌ و امكان‌ تمام‌ هويّتها و حوادث‌ِغير از خودِ خداست‌».(82) و به‌ قول‌ ديويس‌: «اين‌ كه‌ ممكن‌ است‌ جهان‌مبدأ زماني‌ نداشته‌ باشد، وجود آن‌ را توضيح‌ نمي‌دهد و شرح‌ نمي‌دهدكه‌ چرا جهان‌ شكل‌ كنوني‌ خود را دارد؛ توضيح‌ نمي‌دهد كه‌ چرا درجهان‌، طبيعت‌، ميدانها... و اصول‌ فيزيكي‌ كه‌ برقرارسازنده‌ شرايط‌حالت‌ پايدارند، وجود دارد».(83)

    كريش‌ آيشام‌ (C.Isham؛ اخترفيزيكدان‌ انگليسي‌) در كنفرانسي‌ كه‌ درسال‌ 1987، در واتيكان‌ برگزار شد استدلال‌ كرد كه‌ حادثه‌ اوليه‌ جهان‌،وضعيت‌ جداگانه‌اي‌ ندارد. همه‌ زمانها براي‌ خداوند يكسانند و عدم‌قطعيت‌ فرايندهاي‌ كوانتومي‌، از فعاليت‌ مستمر خداوند حكايت‌ مي‌كنديعني‌ كه‌ دائماً چيزي‌ را از عدم‌، خلق‌ مي‌كند. آنچه‌ براي‌ خداپرست‌ مهم‌است‌، اين‌ است‌ كه‌ خداوند را عاملي‌ حاضر در حوادث‌ جهان‌ درنظربگيرد.(84)

    7. در كيهان‌ شناسي‌ معاصر، نظر غالب‌ اين‌ است‌ كه‌ جهان‌ِ طبيعت‌مبدأ مشخّصي‌ در يك‌ مِهبانگ‌ داشته‌ است‌. اگر بپذيريم‌ كه‌ در آن‌ حالت‌استثنايي‌، قوانين‌ فيزيك‌ اعتبارشان‌ را از دست‌ مي‌دهند، وجود جهان‌ رانمي‌توانيم‌ برحسب‌ اين‌ قوانين‌ توضيح‌ دهيم‌. بلكه‌ بايد دليل‌ آن‌ را خارج‌از فيزيك‌ بجوييم‌.

    8. اگر مانند بعضي‌ از فيزيكدانان‌ بپذيريم‌  كه‌ جهان‌ فيزيكي‌ در اثر افت‌و خيزهاي‌ كوانتومي‌ (Quantum Fluctuations)، يعني‌، از خلا به‌ وجودآمده‌ است‌ و باور كنيم‌ كه‌ در آنجا هيچ‌ قانون‌ فيزيكي‌ نقض‌ نشده‌ است‌،باز اين‌ سؤال‌ پيش‌ مي‌آيد كه‌ چرا مي‌توان‌ نظريه‌ كوانتوم‌ را در بيان‌ كل‌ّجهان‌ به‌ كار برد؟ به‌ ديگر سخن‌:

    اوّلاً: اعتبار تعميم‌ نظريه‌اي‌ كه‌ در بيان‌ ذرّات‌ اتمي‌ و زيراتمي‌ به‌كاررفته‌، است‌ به‌ كل‌ّ جهان‌ روشن‌ نيست‌.

    ثانياً: معناي‌ بعضي‌ از مفاهيم‌ موجود در اين‌ نظريه‌ نيز واضح‌ نيست‌.به‌ علاوه‌، خلا در آنجا خلا مطلق‌ (فلسفي‌) نيست‌، بلكه‌ بايد وجودبعضي‌ قوانين‌ و ميدانها را فرض‌ بگيريم‌.

    امّا حتي‌ اگر فرض‌ كنيم‌ كه‌ در حالت‌ اوليه‌ هيچ‌ انرژي‌ و ميدان‌ و ...وجود ندارد، احتمالات‌ در صورتي‌ معنا دارد كه‌ در آن‌ حالت‌ ساختاري‌قابل‌ اندازه‌گيري‌ وجود داشته‌ باشد.

    9. حتّي‌ در ميان‌ علمايي‌ كه‌ عرفاً مذهبي‌ نيستند، بسياري‌ را مي‌يابيم‌كه‌ اذعان‌ دارند احساس‌ مبهمي‌ درباره‌ «چيزي‌» وراي‌ واقعيت‌ تجارب‌روزمرّه‌ دارند.

    10. هر قدر هم‌ كه‌ علم‌ پيش‌ برود، همواره‌، چيزي‌ بدون‌ توضيح‌مي‌ماند و همواره‌ براي‌ تعبير الهي‌ جهان‌ِ طبيعت‌ جايي‌ هست‌. به‌ قول‌ترفيل‌ J.Trefil) ؛ فيزيكدان‌ آمريكايي‌): «هر قدر هم‌ كه‌ ما در عمق‌موضوعي‌ علمي‌ پيش‌ برويم‌، همواره‌ چيزي‌ را بدون‌ توضيح‌ و تعريف‌مي‌يابيم‌... فلاسفه‌ قرون‌ وسطا زمين‌ را مفروض‌ مي‌گرفتند، و وجود آن‌را به‌ خلقت‌ خدا نسبت‌ مي‌دادند. در قرن‌ نوزدهم‌، متوجّه‌ شدند كه‌ وجودمنظومه‌ شمسي‌ به‌ طور طبيعي‌ از قانون‌ ثقل‌ و وجود كهكشانها نتيجه‌مي‌شود، و در قرن‌ حاضر، ما در يافته‌ايم‌ كه‌ وجود كهكشانها نتيجه‌انفجار بزرگ‌ است‌. در هر مرحله‌، نكته‌اي‌ است‌ كه‌ مي‌توانند بگويند:دانش‌ عملي‌، ما را بيش‌ از اين‌ ياري‌ نمي‌كند و وراي‌ آن‌ را مي‌توانيم‌خلقتي‌ ويژه‌ فرض‌ كنيم‌.

    اكنون‌، به‌ نظر مي‌رسد كه‌ كشف‌ قوانيني‌ كه‌ بر طبيعت‌ ذرّات‌ بنيادي‌حاكم‌ هستند به‌ ما اجازه‌ مي‌دهد كه‌ اين‌ مرز را به‌ خود حقيقت‌ جهان‌برسانيم‌. تأثير آن‌ چنان‌ است‌ كه‌ توجّه‌ ما را از جهان‌ مادّي‌ به‌ قوانيني‌ كه‌بر رفتار آن‌ حاكم‌اند، معطوف‌ مي‌دارد. مي‌توان‌ شنيد كه‌ فيلسوفي‌ در قرن‌بيستم‌، بگويد: خوب‌، ما مي‌پذيريم‌  كه‌ جهان‌ با قوانين‌ فيزيك‌ وجوددارد امّا چه‌ كسي‌ اين‌ قوانين‌ را آفريد؟ و اگر چنان‌ كه‌ بعضي‌ از فيزيكدانان‌پيشنهاد كرده‌اند قوانين‌ فيزيك‌ كه‌ ما كشف‌ كرده‌ايم‌، تنها قوانيني‌ هستندكه‌ منطقاً با هم‌ سازگارند... فيلسوف‌ ما مي‌تواند بپرسد كه‌ چه‌ كسي‌قوانين‌ منطق‌ را آفريد؟

    بنابراين‌، پيام‌ من‌ به‌ آنهايي‌ كه‌ فكر مي‌كنند وقتي‌ علم‌ جهان‌ اوّليه‌  رامي‌كاود، از حدود خودش‌ تجاوز مي‌كند، اين‌ است‌ : «نگران‌ نباشيد. هرقدر هم‌ كه‌ مرزها را به‌ عقب‌ برانيم‌، همواره‌، براي‌ ايمان‌ مذهبي‌ و تعبيرمذهبي‌ جهان‌ فيزيكي‌ جايي‌  هست‌».(85) و به‌ قول‌ پاركر B.Parker) ؛فيزيكدان‌ آمريكايي‌): «اين‌ ترس‌ وجود ندارد كه‌ دانشمندان‌ هرگز بتوانندنياز به‌ خدا را حذف‌ كنند... هر قدر هم‌ كه‌ ما اين‌ قضيه‌ را پي‌گيري‌ كنيم‌،همواره‌، چيزي‌ مي‌ماند كه‌ توضيح‌ داده‌ نشده‌ است‌. خلقت‌، به‌ قوانين‌طبيعت‌ بستگي‌ دارد و پيدايش‌ آن‌ بدون‌ قوانين‌ امكان‌پذير نبوده‌ است‌.چه‌ كسي‌ اين‌ قوانين‌ را خلق‌ كرده‌ است‌؟ ترديدي‌ نيست‌ كه‌ همواره‌ به‌ يك‌خدا نياز هست‌».(86)

     

    جمع‌بندي‌ و نتيجه‌

    بعد از تكوين‌ علم‌ جديد، و به‌ويژه‌، با بروز آثار عملي‌ آن‌، اعتماد برتوانايي‌ آن‌ بيشتر و بيشتر شد، به‌ طوري‌ كه‌ علم‌ و روشهاي‌ آن‌، معيارسنجش‌ اعتبار ساير اقسام‌ دانش‌ گرديد. چون‌ دين‌ و فلسفه‌ و ... از علم‌،اعتباري‌ كسب‌ نمي‌كردند،ناگزير، تحت‌الشعاع‌ علم‌ قرارگرفتند. در نيمه‌اول‌ قرن‌ بيستم‌، رونق‌ بعضي‌ فلسفه‌هاي‌ ضدّ متافيزيك‌، نظيرپوزيتيويسم‌ منطقي‌ نيز مزيد بر علّت‌ شد و محيطهاي‌ علمي‌ بيش‌ ازپيش‌ از افكار ديني‌ و متافيزيكي‌ خالي‌ شد به‌ طوري‌ كه‌ حتّي‌ هم‌ اكنون‌در بسياري‌ از محافل‌ علمي‌ سخن‌ از خدا يا دين‌ گفتن‌ برخلاف‌ مُد تلقّي‌مي‌شود.

    در چند دهه‌ اخير، حدّت‌ نگرش‌ ضدّ ديني‌ و ضدّ خدايي‌ به‌ دلايل‌زير، كم‌ شده‌ است‌، زيرا:

    اوّلاً: توانايي‌ علم‌ در پاسخگويي‌ به‌ همه‌ پرسشهاي‌ ضروري‌ بشر،مورد ترديد قرار گرفته‌است‌. دوم‌: جوامع‌ ديني‌ كوشيده‌اند كه‌ با مجهزشدن‌ به‌ سلاح‌ علم‌ و همسازي‌ دين‌ با علم‌ ، دست‌ كم‌ سازگاري‌ اين‌ دو رانشان‌ دهند. با اين‌ همه‌، هنوز در بسياري‌ از محافل‌ علمي‌ بعضي‌فيزيكدانان‌ اصرار دارند كه‌ در تعبير نظريه‌هاي‌ فيزيكي‌ به‌ ويژه‌،نظريه‌هاي‌ كيهان‌شناختي‌ از تعابيري‌ كه‌ به‌ نقش‌ خدا در خلقت‌ جهان‌اشاره‌ مي‌كنند، بپرهيزند و جهان‌ را خودزا و خودكفا تلقّي‌ كنند.

    از جمله‌، نورث‌  J.D.North)؛ فيزيكدان‌) اصرار دارد كه‌ به‌ جاي‌ واژه‌خلقت‌، تعبيرهاي‌ ديگري‌ مانند اوّلين‌ حادثه‌ يا رخداد خودبه‌ خود رابكار برد(87)؛ و فيزيكدان‌ كيهان‌ شناس‌ ديگر، گرونبام‌ (A.Grunbanm)،مسئله‌ «خلقت‌» را شبه‌ مسئله‌ مي‌داند و از اين‌ رو، سؤال‌ «آيا جهان‌ مبدأزماني‌ داشت‌؟» را پرسشي‌ صحيح‌ مي‌داند و سؤال‌ «آيا جهان‌ خلقتي‌داشت‌؟» را شبه‌ِ سؤال‌ تلقّي‌ مي‌كند. گرونبام‌ مي‌گويد: «من‌ معتقدم‌ كه‌نقض‌ بقاي‌ مادّه‌ انرژي‌ با اصطلاحي‌ مانند افزايش‌ مادّه‌ توصيف‌ مي‌شودنه‌ با واژه‌ خلقت‌».(88)

    از طرفي‌، فيزيكدان‌ ديگري‌ بر اين‌ باور است‌ كه‌ در يك‌ نشريه‌ فيزيك‌نبايد نام‌ «خدا» را آورد، زيرا واژه‌هايي‌ نظير خدا، خوش‌تعريف‌ نيستند ودر نتيجه‌، جايي‌ در يك‌ مجلّه‌ فيزيك‌  ندارند.(89)

    دربرابر آنان‌، فيزيكدانان‌ متديّن‌ در اثبات‌ مبدأ الهي‌ جهان‌، به‌ نظم‌ وزيبايي‌ِ مشهود در جهان‌ توجه‌ مي‌كنند و آن‌ را حاكي‌ از وجود خداونددانا و توانا مي‌دانند و نيز بر محدوديتهاي‌ علم‌ در پاسخگويي‌ به‌پرسشهاي‌  اساسي‌ِ بشر تأكيد مي‌كنند. پس‌، به‌ شيوه‌هاي‌ گوناگون‌، به‌سطوح‌ بالاتري‌ از علم‌ تجربي‌ اشاره‌ مي‌كنند كه‌ توجيهي‌ عقلاني‌ ازتوفيق‌ علم‌ به‌ دست‌ مي‌دهد.

    نكته‌ جالب‌ در اين‌ مناقشات‌ اين‌ است‌ كه‌ بسياري‌ از منكران‌ مبدأ الهي‌جهان‌، بر الگوها و نظريه‌هايي‌ تأكيد كرده‌اند كه‌ بسيار بحث‌انگيز ومناقشه‌ پذيرند. براي‌ روشن‌ شدن‌ مطلب‌، به‌ ذكر دو نمونه‌ زيرمي‌پردازيم‌:

    1. در حالي‌ كه‌ علم‌ از لحاظ‌ عملي‌ توفيق‌  زيادي‌ داشته‌ است‌ ــ آنچه‌فن‌آوري‌ خيره‌كننده‌ كنوني‌ گواه‌ روشن‌ آن‌ است‌ ــ در حل‌ّ برخي‌ از مسائل‌بنيادي‌ نظري‌،موفّق‌ نبوده‌ است‌. مثلاً، در قرن‌ حاضر، دو نظريه‌ بزرگ‌موفّق‌ در فيزيك‌ داشته‌ايم‌: نظريه‌ نسبيّت‌ و نظريه‌ كوانتوم‌. امّا، امروزه‌،هيچ‌ نظريه‌اي‌ نداريم‌ كه‌ بتواند آن‌ دو نظريه‌ را با موفقيت‌ تلفيق‌ كند.

    از سوي‌ ديگر، بسياري‌ از نظريه‌ها يا الگوهايي‌ كه‌ در عصر ما ارائه‌شده‌اند و بر اساس‌ آنها اظهار نظرهاي‌ كيهان‌ شناختي‌ شده‌ است‌، مبتني‌بر وجود اين‌ تلفيق‌ است‌. نمونه‌ بارز اين‌ نظريه‌ها، كيهانشناسي‌ كوانتومي‌است‌ كه‌ علي‌رغم‌ وجود ابهامات‌ يا مشكلات‌ اساسي‌ در آن‌، مبناي‌بعضي‌ اظهارنظرهاي‌ مهم‌ّ شده‌ است‌. كريش‌ آيشام‌، حق‌ّ مطلب‌ را خوب‌ادا كرده‌ است‌: «وقتي‌ مي‌كوشيم‌ كه‌ نظريه‌ كوانتوم‌ را براي‌ كل‌ّ جهان‌ به‌ كاربريم‌، با مسائل‌ نظري‌ عمده‌اي‌ روبرو مي‌شويم‌. اين‌ مطلب‌ آن‌ قدرمشكل‌ است‌ كه‌ بسياري‌ از فيزيكدانان‌ نظريه‌پردازِ برجسته‌ فكر مي‌كنندكه‌ كل‌ّ موضوع‌ كيهان‌ شناسي‌ كوانتومي‌، انديشه‌اي‌ كاملاً نادرست‌ است‌.

    از اين‌ ملاحظات‌، نتيجه‌ مي‌شود كه‌ نظريه‌هاي‌ مبتني‌ بر منشأكوانتومي‌ جهان‌، برپايه‌ حدس‌ و گمان‌ است‌ و وضعيت‌ علمي‌ آنها، حتي‌مثل‌ شاخه‌هاي‌ نامتعارفترِ فيزيك‌ِ ذرّات‌ بنيادي‌ِ معاصر نيست‌».(90)

    2. كيهان‌ شناسي‌ معاصر مبتني‌ بر بعضي‌ تعميمهاي‌ مناقشه‌ پذيراست‌كه‌ هر چند سال‌ يك‌ بار جاي‌ خود را به‌ تعميمهاي‌ جديدتر مي‌دهند.اطّلاعات‌ علمي‌ ما درباره‌ وضعيت‌ جهان‌ بزرگ‌، بسيار ناقص‌ است‌ چنان‌كه‌ به‌ ما اجازه‌ نمي‌دهد بر مبناي‌ نظريه‌ها و الگوهاي‌  موقّتي‌ فيزيك‌،چگونگي‌ مبدأ و منتهاي‌ جهان‌ را تعيين‌ كنيم‌. به‌ قول‌ جان‌ با كال‌(J.Bahcal ؛ اختر فيزيكدان‌ آمريكايي‌): «من‌ شخصاً، فكر مي‌كنم‌ كه‌ اين‌گستاخي‌ است‌ كه‌ باور كنيم‌ انسان‌ بتواند ساختار كامل‌ زماني‌ جهان‌،تحوّل‌ و توسعه‌ آن‌ و سرنوشت‌ نهايي‌ آن‌ را از 19ـ10 ثانيه‌ اوّل‌ خلقت‌ تا1010 سال‌ بعد، براساس‌ سه‌ يا چهار حقيقت‌ ]تجربي‌[ كه‌ خيلي‌ هم‌ به‌طور دقيق‌ شناخته‌ شده‌ نيست‌ و ميان‌ متخصّصان‌ مورد مناقشه‌ است‌،تعيين‌ كند. من‌ اين‌ را گستاخي‌ مي‌بينم‌».(91)

    چيزي‌ كه‌ فيزيكدانان‌ معاصر كمتر به‌ آن‌ توجّه‌ كرده‌اند اين‌ كه‌ يك‌نظريه‌ علمي‌ بايد داده‌هاي‌ تجربي‌ را پيش‌بيني‌ كند ولي‌ آيابراي‌ تأييد آن‌كافي‌ است‌؟ به‌ ديگر سخن‌: توفيق‌ نظريه‌هاي‌ موجود در مرحله‌ عمل‌،شرط‌ كافي‌ براي‌ صحّت‌ آنها نيست‌؛ از اين‌ رو، نمي‌توان‌ بر مبناي‌ آنها درهستي‌شناختي‌ و كيهان‌شناختي‌ اظهار نظر كرد و ما وراي‌ فيزيك‌ رامنتفي‌ دانست‌.

    بديهي‌ است‌ كساني‌ كه‌ در پايان‌ قرن‌ بيستم‌ به‌ جهانشمول‌ دست‌ يابند،جهان‌ را از خالق‌ آن‌ بي‌نياز فرض‌ كنند.(92) اين‌ نيوتون‌ متواضع‌ است‌ كه‌اذعان‌ مي‌كند: «من‌ نمي‌دانم‌ كه‌ نسبت‌ به‌ جهان‌ چگونه‌ ظاهر مي‌شوم‌، امّااز نظر خودم‌ كودكي‌ هستم‌ كه‌ در ساحل‌ دريا بازي‌ مي‌كنم‌ و گاهي‌ خود رابه‌ دريا مي‌اندازم‌ و سنگ‌ ريزه‌اي‌ هموارتر يا صدفي‌ زيباتر از حالت‌عادي‌ مي‌يابم‌، و اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ اقيانوس‌ بزرگ‌ حقيقت‌ِ پنهان‌ دربرابرم‌ گسترده‌ است‌».(93)

    اين‌ انيشتين‌ متفكر است‌ كه‌ مي‌پذيرد: «ما به‌ مثابه‌ طفلي‌ خردسال‌هستيم‌ كه‌ وارد كتابخانه‌هاي‌ بزرگ‌ مي‌شود كه‌ همه‌ ديوارهاي‌ آن‌ از زمين‌تا سقف‌ با كتابهايي‌ به‌ زبانهاي‌ گوناگون‌ پوشيده‌ شده‌ است‌. كودك‌مي‌داند كه‌ بايد كساني‌ آن‌ كتابها را نوشته‌ باشند، امّا نمي‌داند آنها را چه‌كساني‌ و چگونه‌ نوشته‌اند. زبانهاي‌ متعدد  كتابها را نيز نمي‌فهمد. كودك‌طرحي‌  مشخّص‌ در ترتيب‌ كتابها مي‌بيند؛ نظمي‌ اسرارآميز، كه‌ او آن‌ رادرك‌ نمي‌كند ولي‌ مي‌تواند با حّسي‌ مبهم‌، حدس‌ بزند. به‌ نظر من‌،وضعيت‌ اين‌ كودك‌ همانند وضعيت‌ عقل‌ انسان‌ در برابر خداست‌...»(94)

    امروزه‌ در مجامع‌ فيزيكدانان‌، از خدا و دين‌ صحبت‌ كردن‌ باب‌ِ روزنيست‌ و متأسفانه‌،چنان‌ كه‌ انيشتين‌ بحق‌ّ تذكر داده‌ است‌ دانشمندان‌امروزي‌، به‌ طرز باور نكردني‌، به‌ شيوه‌هاي‌ مدرن‌ اهميت‌ مي‌دهند: و من‌درك‌ نمي‌كنم‌ كه‌ چگونه‌ در دوره‌هايي‌، به‌ ويژه‌، دوره‌هاي‌ ناپايداري‌ و بي‌اطميناني‌، مُدهاي‌ روز به‌ ميزان‌ نفوذ آن‌ در لباس‌ خانمها، به‌ نظريه‌هاي‌علمي‌ نيز راه‌ مي‌يابند».(95)

    آري‌ به‌ قول‌ حكيم‌ فرزانه‌، ميرابوالقاسم‌ فندرسكي‌:

    هر كسي‌ چيزي‌ همي‌گويد به‌ تيره‌ رأي‌ خويش‌تا گمان‌ آيد كه‌ او قسطاي‌ بن‌ لوقاستي‌

    كاش‌ دانايان‌ پيشين‌ مي‌ بگفتندي‌ تمام‌برخلاف‌ ناتمامان‌ از ميان‌ برخاستي‌

    بايد تحوّلات‌ فيزيك‌ در قرن‌ بيستم‌، و بحراني‌ كه‌ در حال‌ حاضر درغالب‌ مسائل‌ بنيادي‌ با آن‌ روبروست‌، به‌ فيزيكدانان‌ آموخته‌ باشد كه‌ دراظهار نظرها، محدوديتهاي‌ اين‌ علم‌ را در نظر بگيرند و به‌ مفاد «و مااوتيتم‌ من‌العلم‌ الا قليلاً» (اسراء / 85) ايمان‌ آورند.

    آندره‌ مرسيه‌ Andre Mercier) ؛ استاد دانشگاه‌ برن‌ سوئيس‌) حق‌ّمطلب‌ را خوب‌ ادا كرده‌ است‌: «يكي‌ از آموزشهاي‌ بزرگ‌ فيزيك‌ قرن‌بيستم‌، در مقايسه‌ با غرور علم‌ قرن‌ نوزدهم‌، اين‌ است‌ كه‌ به‌محدوديتهاي‌ علم‌ اذعان‌ كرده‌ است‌...

    اگر فيزيك‌ براي‌ علوم‌ نقش‌ الگو دارد، به‌ دلايل‌ تاريخي‌ است‌. امّابيشتر به‌ اين‌ دليل‌ است‌ كه‌ فيزيك‌ دقيقترين‌ علوم‌ است‌، چه‌ از لحاظ‌استفاده‌ از رياضيات‌ پيشرفته‌ و چه‌ به‌ كارگيري‌ دقيقترين‌ فنون‌ تجربي‌. بااين‌ همه‌، نبايد آن‌ را با ابتدا و انتهاي‌ دانش‌ و حكمت‌ اشتباه‌ گرفت‌».(96)

    در دو قرن‌ اخير، فلسفه‌اي‌ كه‌ در توضيح‌ جهان‌، به‌ علم‌ِ تجربي‌  قدرت‌مطلق‌ مي‌داد ــ علم‌گرايي‌ (Scientism) ــ در جهان‌ اسلام‌ نفوذ كرد و برسراسر محيطهاي‌ علمي‌ آن‌ حاكم‌ شد.

    بعضي‌ از انديشمندان‌ مسلمان‌، از  علوم‌ تجربي‌ مطلق‌ ستايش‌ كرده‌اندو حتّي‌، تبيين‌ مسائل‌ كلامي‌ را در علوم‌ جستجو كرده‌اند. اين‌ ديدگاه‌برخلاف‌ جهان‌بيني‌ اسلامي‌ است‌ زيرا سرشت‌ گذراي‌ علم‌ را به‌ حوزه‌كلام‌ نيز سرايت‌ مي‌دهد.

    در جهان‌بيني‌ اسلامي‌، جهان‌ واقعيتي‌  مستقل‌ّ نيست‌ بلكه‌، وجود آن‌در هر لحظه‌ به‌ خداوند متعال‌ متكّي‌ است‌. زيبايي‌ و انسجام‌ جهان‌ِمخلوق  نشانه‌اي‌ از دانش‌ و توانايي‌ بي‌نهايت‌ اوست‌. در اين‌ بينش‌، آيات‌قرآني‌ و پديده‌هاي‌ طبيعت‌ هر دو نشانه‌هاي‌ خداوند در جهان‌ است‌.

    در حالي‌ كه‌ علم‌ تجربي‌ مي‌تواند برخي‌ از ويژگيهاي‌ جهان‌ فيزيكي‌ رابرملا سازد، نبايد آن‌ را با دانش‌ِ مطلق‌ يكي‌ دانست‌. بايد آن‌ را درچارچوبي‌ وسيعتر كه‌ سطوح‌ بالاتر دانش‌ را نيز به‌ رسميت‌ بشناسد، قرارداد، و به‌ نقش‌ اساسي‌ آن‌، كه‌ تقّرب‌ ما به‌ خداوند است‌، تحقّق‌ بخشيد.

    + نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 18:45  توسط گروه اینترنتی مهراملش  |